رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤١٢ - فصل چهارم
روزى كناد[١]! و بارى تعالى در نصّ كلام مجيد چند جاى اين معنى ياد كرده است كه دليل است بر قوّت و صحّت اين سخن، قوله تعالى «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»[٢]، و جاى ديگر مىفرمايد «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»،[٣] [و در جاى ديگر مىفرمايد «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»[٤]. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد «من اخلص للّه اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»[٥]][٦].
فصل چهارم
(١٠) بضرورت تقرير اين مقدمه واجب مىافتد تا از آنجا روى بمعرفت بارى تعالى آوريم و اين فصل از مسائل علم الهى است و دانستنش دشوار است. گوئيم كه هر موجودى كه هست يا آنست كه وجود او متعلّق است بغيرى تا اگر عدم آن غير فرض كنند عدم آن موجود لازم آيد، چنانكه مثلا خانه كه اگر فرض عدم يكى از علّت مادتى يا صورتى يا فاعلى يا غائى او كنند عدم خانه لازم آيد و اين را «ممكن» خوانند. و امّا واجب[٧] آنست كه وجود او متعلّق نيست بغيرى تا اگر فرض عدم آن غير كنند عدم آن لازم بيايد[٨]، چنانكه مثلا آفتاب و روشنائى او كه اگر عدم روشنائى او فرض كنند عدم آفتاب لازم نشود، و اين را «واجب» خوانند. و مصطلح ميان حكما چنانست كه واجب آنست كه وجود او ضروريست، و ممتنع آنكه عدم او ضروريست، و ممكن آنكه نه عدم او ضروريست و نه وجود او.
[١] روزى كناد:-H
[٢] سوره ٣٥( فاطر) آيه ١٠
[٣] سوره ٢٩( العنكبوت) آيه ٦٦
[٤] سوره ١٥( الحجر) آيه ٩٩
[٥] حلية الاولياء، مصر، ١٣٥١، جلد پنجم، ص ١٨٩؛ جامع الصغير سيوطى، مصر، ١٩٥٤، جلد دوم، ص ١٦٠
[٦] و در جاى ... على لسانه:-H
[٧] واجب:-S
[٨] بيايد: نيايدH