رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٧٨ - قاعده
(٨٦) غرض از اين همه آنست كه جواهر روحانى متنقّشاند بجمله چيزها و نفوس ما شايد كه بديشان پيوندد در بعض اوقات چنانكه در خواب و متنقّش شود بنقوش كائنات و مطّلع شود بر غيب زيرا كه مشاغل حواسّ كم شد. و اگر نه تشويشهاى متخيّله بودى بر ما سهل بودى اطّلاع بر عالم غيبى، الّا آنست كه در خواب نيز همچنان مشغول مىدارد. و اگر اتّفاق افتد كه سلطنتش ضعيف شود، نفس متنقّش شود به چيزهاى غيبى، و ازين بابت مقامات درست، الّا آنست كه متخيّله هميشه نقل مىكند از صورتى بصورتى كه مناسب و مشابه و يا مفاد آن چيز باشد چنانكه اگر نفس دشمن ديده باشد مخيّله محاكات كند به مار و گرگ، و اگر پادشاه ديده باشد محاكات كند بدريا و بكوه. و چون نفس فراموش كند آنچه معبر حدس كند حدسى تمام كه آن محاكات از چه چيز بوده است.
(٨٧) و انبياء و متألّهان و فضلا، ميسّر شود ايشان را در بيدارى اطّلاع بر مغيبات زيرا كه نفوس ايشان يا قوىاند در فطرت و يا قوى شوند بطريقى كه ايشان دانند و علومى كه ايشان مكتوم و مستتر داشتهاند و مرموز در كتب آوردهاند. و مغيبات منقّش شوند زيرا كه نفوس ايشان چون آينه زدوده است، درو نقوش ملكوت پديد آيد. و باشد كه سرايت كند شبح آن مغيب به حسّ مشترك، و يا مخاطبه كند به لذيذترين مخاطبه، و آن در شريفترين صورتى باشد. و باشد كه غيب را به حسّ مشترك مشاهده ببيند، و باشد كه آواز هاتفى بشنود و يا از