رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٥٠ - فصل چهارم در دانستن مغيبات كه چگونه باشد و حقيقت حال خواب و حقيقت كهانت
از بارى عزّ شأنه[١] است و اين فرشتگان وسايطند، و چون بندگان فرمان بردارند و نظر و مطالعه مىكنند حضرت مقدّس را و منتظرند تا از آنجا چه فرمان رسد كه بآن كار كنند، و بآسمانها و زمينها ايشان رسانند بحكم فرمان او[٢]. و طبيعى و منجم بيچاره خود از اين اصول خبر ندارند، آن يكى احوال بطبيعت باز مىبندد و اين ديگر بنجوم. و هر دو از ايشان حوالتگاهى بر ساختهاند و از آن[٣] حضرت مقدّس بيخبرند، بل نظر ايشان تا بدانجا خود[٤] نرسد. و قضاى ازلى علم سابق بارى تعالى است كه در ذات او حاصل است و آن را مبدأ زمانى و منتهاى زمانى نيست و نباشد، و زمان و مكان از آن حضرت سخت دورند، و ايشان در عالم جسم و لوازم اويند، و در وجود در افق اقصى افتادهاند باضافه بآن عالم. و نيز هر موجودى كه هست بيرون ذات احدند و همه اسير و مجبور قدرند.
فصل چهارم در دانستن مغيبات كه چگونه باشد[٥] و حقيقت حال خواب و حقيقت كهانت[٦]
(٥٠) ببايد دانستن[٧] كه در ذات عقول[٨] مفارق صورت كليّات معقولات[٩] حاصل است چنانكه[١٠] چند جاى ياد كرديم. و در ذات نفوس سماوى صورت[١١] جزويّات و حوادث كه در مستقبل زمان[١٢] در عالم كون و فساد[١٣] پديد مىآيد حاصل است بسبب پيوند ايشان با مادّت. [و چون اين مقدّمه بدانستى][١٤]،
[١] عز شأنه: غر و شأنهT
[٢] فرمان او:- اوT
[٣] از آن:- ازT
[٤] تا بدانجا خود: خود بدانجاS
[٥] چگونه باشد: چگونه دانندT
[٦] و حقيقت كهانت:-H ، و حال كهانتS
[٧] دانستن: دانستT
[٨] عقول: عقلH
[٩] كليات معقولات: معقولات كلياتT
[١٠] چنانكه: كهT
[١١] صورت: و صورتH
[١٢] مستقل زمان: زمان مستقبلT
[١٣] در عالم كون و فساد:-H
[١٤] و چون ... بدانستى: چون اين مقدمه را دانستىT