رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٥٣ - (٢١) قسم اول كه تعلق بعالم اجسام دارد
آوازى بر آيد، قوّت سمع آن را[١] دريابد. پنجم بصر است، و آن قوّتى است تعبيه كرده[٢] بر عصبه[٣] مجوّف[٤] در درون چشم، و اوست[٥] كه دريابنده صورتهاست[٦]. و هر كه پندارد كه چون ديده چيزى بيند[٧] از آنست كه جسمى لطيف از ديده ممتدّ شده است و اين چيز را دريافته است[٨]، [آن كس مخطى است نه مصيب][٩]، زيرا كه اگر چنين بودى بايستى كه چون خواستى كه كواكب ثابت را بيند جمله افلاك را خرق كردى، زيرا كه كواكب ثابت بر فلك[١٠] هشتماند، تا[١١] از يكى در نگذشتى و خرق نكردى بديگرى نرسيدى، و اين محال است. و نيز اگر ادراك صور بخروج جسمى[١٢] لطيف بودى بايستى كه آنچه در زير مايعات بودى زودتر از آن ديدى كه در آبگينه سخت، و با اين[١٣] همه در آبگينه است زودتر از آن توان[١٤] ديد كه[١٥] در آب است. و مهمترين حواسّ كه حيوان را[١٦] بكار آيد لمس است و ذوق[١٧]، و آن سهگانه ديگر چون[١٨] بصر و سمع و شمّ، بسيار حيوان باشد كه از آن نصيب ندارد[١٩].
(٣٢) قسم دوم[٢٠]: در بيان حواسّ باطن[٢١] و آنچه بوى تعلّق دارد[٢٢]. اوّل حسّ مشترك است و باصطلاح يونانيان «بنطاسيا» خوانند. و آن قوّتى است مرتّب كرده در مقدّم تجويف[٢٣] اوّل[٢٤] دماغ، و اجتماع جمله صور محسوسات پيش او باشد. و اگر او نبودى ما حكم
[١] آن را:-S
[٢] تعبيه كرده:+ در تجويف اوسط دماغS
[٣] بر عصبه: نزديك عصبه
[٤] مجوف: كه مجوفS
[٥] اوست: استF
[٦] صورتهاست: صورتها او استF
[٧] بيند: مىبيندS
[٨] و اين چيز را دريافته است: بدان ادراك مىكندS
[٩] آن كس ...
مصيب: خطاستS
[١٠] بر فلك: در فلكS
[١١] تا: و تاS
[١٢] جسمى: جسمS
[١٣] با اين: باز اينF
[١٤] توان: مىتوانS
[١٥] كه: آنچهS
[١٦] حيوان را:-F
[١٧] ذوق:
+ استS
[١٨] چون:-F
[١٩] ندارد: ندارندF
[٢٠] قسم دوم:-F
[٢١] در بيان حواس باطن: در مدركات باطنSP
[٢٢] و آنچه بوى تعلق دارد:-SP
[٢٣] مقدم تجويف:-S
[٢٤] اول:-F