رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٠٩ - فصل دوم در شناختن ادراكات كه بر چند گونه است
بچه سبب اوايل[١] كار بعالم معقولات نمىرسد و چرا آن جوهر شريف را ادراك نمىكند و نمىتواند دريافتن، اكنون در معنى ادراك سخن گوئيم تا از اينجا بغرض[٢] شويم[٣]. و گوئيم كه ادراكات انسانى بر چهار قسم است و حقيقت ادراك آنست كه مدرك صورت مدرك بخويشتن پذيرد. و ادراك اوّل حس بصر است و او جز صورت[٤] بيرونى آن چيز[٥] و اعراضى كه با او آميخته باشد چون[٦] لون و وضع و اين و مقدار و شكل در نتواند يافت و حقيقت صورت كلّى انسانى[٧] و حدّ او كه حيوانى است ناطق مائت در نتواند يافتن و الّا مدركى را كه ملايم او باشد در وجود ادراك نتواند كردن.
دوّم خيالست و او همچنان در نتواند يافتن الّا آنكه او صورت مدرك را مجرّدتر از آن دريابد[٨] كه حسّ بصر، و نيز آنكه صورت خيالى در قوّت خيال ثابتتر از آنست كه صورت محسوسات بصرى در حسّ بصر. و مدرك بصرى اگر پيش بصر حاضر نباشد بصر او را نتواند يافتن، امّا صورتهاى خيالى اگر چه از پيش خيال غايب باشد خيال ايشان را دريابد. سوّم ادراك و هم است و او[٩] قوىتر ازين دو قوّتست كه گفتيم و او ادراك معانى كند از محسوسات كه آن معنى را جدا ازين محسوسات نتوان كرد بخلاف اعراض كه ياد كرديم، و آن چنانست مثلا كه دشمنى گرگ و گوسفند و گربه و موش را و مهربانى كردن مادر فرزند را و ديگر حيوانات مر بچگان را.
و اين هر سه قوّت جسمانى است و از مادّه جسم مجرّد نتواند بودن. و ادراك چهارم ادراك عقلى است و آن قوّت عقل است و او انسان را ادراك كند و حقيقت او دريابد و صورت ذاتى او بخويشتن پذيرد چنانكه اوست و
[١] اوايل: اولS
[٢] بغرض: بغرضىH
[٣] شويم: انجاميمS
[٤] صورت:
مدرك صورتH
[٥] آن چيز:+ جواهرS
[٦] چون: و چونH
[٧] انسانى:
+ مثلاS
[٨] آنكه او صورت مدرك را مجردتر از آن دريابد:-H
[٩] او:-H