رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٢٢ - فصل سوم در معرفت قوتهاى نفس ناطقه انسانى و چگونگى آن
بقوّت بوده است، آنست كه چون اين مقدّمه درست شد كه معدوم نتواند[١] بودن، پس[٢] هرآينه موجود بوده است. اكنون گوئيم كه[٣] وجود او پيش از بدن يا بقوّت[٤] بوده باشد يا بفعل[٥]، اگر بفعل بودى[٦] بايستى كه فعل از وى پيوسته صادر همىشدى[٧] پيش[٨] از وجود بدن، و اين محال است بحكم آنكه فعل او بآلتى[٩] باشد[١٠] و آلت او[١١] بدن است، پس نماند[١٢] الّا آنكه[١٣] موجود بقوّت بوده است و بفعل آنگاه مىشود كه ببدن پيوندد[١٤]، پيوندى[١٥] چنانكه گفتيم[١٦] و السلام[١٧].
فصل سوم[١٨] در معرفت[١٩] قوتهاى[٢٠] نفس ناطقه انسانى و چگونگى آن
(٢٣) ببايد دانستن[٢١] كه نفس انسانى را دو قوّت است: يكى دريابنده و يكى در كاركننده[٢٢]، و قوّت دريابنده يا نظرى است يا عملى، و نظرى مثلا چنانست[٢٣] كه بداند كه عالم محدث است و عملى چنانكه[٢٤] بداند كه ستم زشت است. و فرق ميان اين[٢٥] دو قوّت آنست كه نظرى مقصور[٢٦]
[١] نتواند: نتوانT
[٢] پس:-TM
[٣] كه:-TM
[٤] يا بقوت: با قوتH ، بقوتTM
[٥] بفعل:+ بودىM
[٦] اگر بفعل بودى:-M
[٧] فعل از وى پيوسته صادر همىشدى: كه همواره فعل از وى صادر شدىT كه همواره همى از وى فعل صادر شدىM
[٨] پيش: همى پيشM
[٩] بآلتى: الا بآلتىTM
[١٠] باشد: نبودT نباشدM
[١١] آلت او: اين آلت او راTM
[١٢] نماند: بماندTM
[١٣] الا آنكه:-TM
[١٤] پيوندد: مىپيونددTM
[١٥] پيوندى:-T
[١٦] گفتيم:
گفتمM
[١٧] و السلام:-TM
[١٨] سوم: سيمM
[١٩] معرفت: معرفتهاىH
[٢٠] قوتهاى:-H
[٢١] ببايد دانستن: بدان كهTM
[٢٢] در كاركننده:- درTM
[٢٣] مثلا چنانست: چنانكهTM
[٢٤] كه عالم محدت است و عملى چنانكه:-TMH
[٢٥] اين:-H
[٢٦] مقصور: مقصودH