رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٨٢ - قاعده
يعنى ذات وحدانى بىمزاحمت، قوى يعنى ذات شاعر و درّاك.
قاعده
(٩٠) بدان كه علاقه نفس با بدن با اعتبار جسمى است كه آن روح است، و روح در دماغ نورانيست تا اگر نورش كم شود زندگى او مضطرب شود و ماليخوليا حاصل شود و غير آن، پس او علاقه نفس با نور است و اوّل رفيقى از آن زندگى نور است. و بينى ميل حيوانات [بنور و فرو نشستن][١] حواسّ و ساكن شدن حركات در ظلمت شب، پس شادى نفوس با نور سختتر است از جمله چيزها.
(٩١) و بدان كه نور جرمى[٢] هيأتست در جرم، پس او ظاهرست از بهر ديگرى، و نور است از بهر ديگرى. و اگر بخود قائم بودى نور بودى از بهر ذات خود و از بهر خود ظاهر بودى و زنده بودى، و هر چه زنده است بذات خويش نور مجرّد است. و هر نور مجرّد زنده است بذات خويش. و حقّ اوّل نور همه انوار است زيرا كه معطى حياتست و بخشنده نوريّت است و او ظاهرست از بهر ذات خويش و ظاهركننده ديگرى. و در مصحف مجيد آمده است و آن آنست كه گفت «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[٣]، و نوريّت او آنست كه از بهر ذات خود ظاهرست و ديگرى بدو ظاهر مىشود. پس نور همه نورهاست و نوريّت هر نيّر سايه[٤] نور اوست، پس بنور او روشن گشت[٥] آسمانها
[١] بنور و فرو نشستن: بنور فرو نشستنI
[٢] نور جرمى: نور جرمI ) النور الجرمىA (
[٣] سوره ٢٤( النور) آيه ٣٥
[٤] هر نير سايه: هر دو نيز ميانهI ) نورية النيرات ظل لنورهA (
[٥] روشن گشت: روشن كرد گشتI ) فانار بنوره السماوات و الارضA (