رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٣٠ - (٦) عقل سرخ
(٦) گفتم اين[١] كوهها را سوراخ توان كردن و از سوراخ بيرون رفتن؟
گفت سوراخ هم ممكن نيست، امّا آن كس كه استعداد دارد بىآنكه سوراخ كند بلحظهاى[٢] تواند گذشتن همچون روغن بلسان كه اگر كف دست برابر آفتاب بدارى تا گرم شود و روغن بلسان قطرهاى بر كف چكانى از پشت دست بدر آيد بخاصيّتى كه درويست. پس اگر تو نيز خاصيّت گذشتن از آن كوه حاصل كنى بلمحهاى از هر[٣] دو كوه بگذرى. گفتم آن خاصيّت چگونه توان حاصل كردن؟ گفت در ميان سخن بگويم اگر فهم كنى.
گفتم چون ازين دو كوه بگذرم آن ديگر را آسان باشد يا نه؟ گفت آسان باشد امّا اگر كسى داند. بعضى خود پيوسته درين دو كوه[٤] اسير مانند و بعضى بكوه سيّم[٥] رسند و آنجا قرار گيرند، بعضى[٦] بچهارم و پنجم و اين چنين تا يازدهم، هر مرغ كه زيركتر باشد پيشتر شود.
(٧) گفتم چون شرح كوه قاف كردى[٧] حكايت گوهر شب افروز كن.
گفت گوهر شب افروز هم در كوه قافست امّا در كوه سيّم[٨] است و از وجود او شب تاريك روشن شود امّا پيوسته بر يك حال نماند.
روشنى او از درخت طوبى است، هر وقت كه در برابر درخت طوبى باشد ازين طرف كه توئى تمام روشنى نمايد همچو گوى گرد روشن.
چون پارهاى از آن سوىتر[٩] افتد كه بدرخت طوبى نزديكتر باشد قدرى از دايره او سياه نمايد و باقى همچنان روشن. و هر وقت كه بدرخت طوبى نزديكتر مىشود از روشنى قدرى سياه نمايد سوى اين طرف
[١] اين: كه اينT
[٢] بلحظهاى: به يك لحظهM
[٣] از هر: از آن هرM
[٤] درين دو كوه: درين كوهM
[٥] سيم: سومM
[٦] بعضى: و بعضىM
[٧] كردى: گفتىM
[٨] سيم: سومM
[٩] سوىتر: سوترM