رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٣١ - (٦) عقل سرخ
كه توئى، امّا سوى درخت طوبى[١] همچنان يك نيمه او روشن باشد. چون تمام در پيش درخت طوبى افتد تمام سوى تو سياه نمايد و سوى درخت طوبى روشن. باز چون از درخت درگذرد قدرى روشن نمايد و هر چه از درخت دورتر مىافتد سوى تو روشنى وى زيادت مىنمايد، نه آنچه نور در ترقّيست، امّا جرم وى نور بيشتر مىگيرد و سياهى كمتر مىشود، و همچنين تا باز در برابر مىافتد، آنگه تمام جرم وى نور گيرد.
و اين را مثال آنست كه گوئى را سوراخ كنى در ميان و چيزى بدان سوراخ بگذرانى[٢]، آنگه طاسى پر آب كنى و اين گوى را بر سر آن طاس نهى چنانكه يك نيمه[٣] گوى در آب بود. اكنون در لحظهاى ده بار همه اطراف گوى را آب رسيده باشد، امّا اگر كسى آن را از[٤] زير آب بيند پيوسته يك نيمه گوى در آب ديده باشد. باز اگر آن بيننده كه راست از زير ميان طاس بيند[٥] پارهاى از آن سوىتر بيند كه ميان طاس است، يك نيمه گوى نتواند ديدن در آب كه آن قدر كه او از ميان طاس ميل سوى طرفى گيرد، بعضى از آن گوى كه در مقابله ديده بيننده نيست نتوان ديدن، امّا بعوض آن ازين ديگر طرف قدرى از آب خالى بيند، و هر چه نظر سوى كنار طاس بيشتر مىكند در آب كمتر مىبيند و از آب خالى بيشتر. چون راست از كنار طاس بنگرد، يك نيمه در آب بيند، و يك نيمه از آب خالى. باز چون بالاى كنار طاس بنگرد در آب كمتر بيند و از آب خالى بيشتر تا تمام در ميانه بالاى طاس گوى را[٦] تمام بنگرد، آنجا تمام گوى از آب خالى
[١] درخت طوبى: اين درختM
[٢] بگذرانى: بگذارىM
[٣] يك نيمه:- يكM
[٤] آن را از:- ازM
[٥] بيند: مىبيندT
[٦] گوى: گوى راM