رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٣٦ - (١٢) بستان القلوب يا روضة القلوب
به لفظ و هم به معنى، چنانكه اگر تو مرغى[١] بينى كه ديگر نديده باشى حكم كنى كه آن[٢] حيوانست. اگر شركتشان در لفظ[٣] تنها بودى، چون بر يكى حكم كردى كه حيوانست[٤] بر ديگرى حكم نتوانستى كردن. پس چون بر همه حكم حيوانى مىكنى از آنست كه شركتشان هم در لفظ[٥] است و هم در معنى، آن معنى كه دلالت حيوانى مىكند در همه يابى[٦]. امّا اگر يكى را يابى[٧] كه زيد نامست بر ديگرى[٨] حكم نتوان كردن[٩] كه بايد كه[١٠] زيد باشد، بلكه شايد[١١] كه عمرو باشد يا خالد [زيرا كه زيد او را اسمى است][١٢] كه نهادهاند و هيچ[١٣] معنى درو نيست كه آن معنى دلالت كند كه بايد كه زيد[١٤] باشد.
(٤) امّا[١٥] لفظى كه بر يك معنى بيش نيفتد آن را جزوى خوانند[١٦] چنانكه[١٧] گوئى اين[١٨] مرد و اين ديوار و هر چه [اشارت حسّى بدو كنى][١٩]. و وجود كلّى جز در ذهن حاصل نيايد زيرا كه بيرون ذهن هر چيزى را هويّتى است[٢٠] خاصّ چنانكه ديگرى را در آن شركت نيست. و نيز بدان كه چون خواهى كه چيزى[٢١] ادراك كنى بايد كه صورت آن چيز چنانكه هست در ذهن تو حاصل شود[٢٢] چه اگر[٢٣] بخلاف آن چيز[٢٤] حاصل شده باشد، آن
[١] اگر تو مرغى: تو اگر مرغى راS
[٢] كه آن:-F
[٣] در لفظ: به نامS
[٤] حكم كردى كه حيوانست: حكم مىكنى كه حيوانستS
[٥] لفظ: نامS
[٦] يابى:
جا مىيابىS
[٧] يابى: بينىS
[٨] بر ديگرى: بر دومS
[٩] نتوان كردن: نتوانى كردS
[١٠] بايد كه:-S
[١١] شايد:-S
[١٢] زيرا ... اسمى است: و زيد او را اسم علم استS
[١٣] هيچ:-S
[١٤] كه زيد: زيادS
[١٥] اما: و اماS
[١٦] خوانند:
گويندS
[١٧] چنانكه: همچنانكهS
[١٨] اين: آنS
[١٩] اشارت ... كنى: بوى اشاره كنىS
[٢٠] است: خاص هستS
[٢١] چيزى: چيزى راS
[٢٢] تو حاصل شود:
خود حاصل كنىS
[٢٣] چه اگر: كه اگرS
[٢٤] چيز: چيزىS