رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٦٣ - (٨) فى حالة الطفولية
چيزيست كه وى را از آن عالم دادند، پس او نيز ازين عالم چيزى بدهد تا بتدريج مجرّد شود، ازينجا همه بتدريج بيندازد و از آنجا حاصل كند.
(١٤) شيخ را گفتم از حال مردان مرا حكايتى كن. گفت از آنجا حكايت نتوان كردن. شيخ را گفتم كه من وقتى ديگر بدان لوح مىنگريستم كه تو مىنمودى و ذوقى زيادت نمىكردم، امّا اكنون هر گه كه مىنگرم حال بر من متغيّر مىشود و از ذوق چنان مىشوم كه نمىدانم كه چگونه گشتهام. شيخ گفت در آن زمان هنوز نابالغ بودى، امّا اين زمان بالغ گشتى، اكنون اين را مثاليست: مرد كه نابالغ بود اگر مجامعت كند او را از آن ذوقى نباشد، امّا چون بالغ شد و بمجامعت مشغول گشت وى را از آن لذّتى بود كه اگر بوقت انزال منى دوستى عزيز وى را از آن عمل باز دارد، آن غايت دشمنى شمرد و خود را در آن لذّت گم كند. و اگر ذوق آن حال با عنّينى حكايت كند، آن حكايت باز نداند كردن زيرا كه حال ذوق جز بذوق نتوان دانستن و عنّين ازين نصيب محرومست. اكنون اين لذّت نيست، حال مردان را لذّت بجان رسد. تو در آن عالم هنوز نابالغ بودى، ذوق آن معنى نمىدانستى و خود معنى ذوق نمىدانستى. اكنون بالغ شدى، بالغ شهوت دست بجنس خويش تواند زد، صاحب دست بيكران عالم غيب بازد و در پرده اسرار اسرار معاشرت با سرپوشيدگان آن ولايت كند. بنگر كه ازين لذّت تا آن ذوق چند فرق باشد.
(١٥) شيخ را گفتم صوفيان را در سماع حالت پديد مىآيد، آن