رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٠٠ - فصل پنجم
فصل پنجم[١]
(٦) كسى را با يكى از ملوك[٢] جنّ مؤانست افتاد، او را گفت ترا كى بينم؟ گفت اگر خواهى كه ترا فرصت التقاء ما باشد[٣] قدرى از كندر بر آتش نه، و در خانه هر چه آهن پاره است و از اجساد سبعه هر چه صرير و صدا دارد بينداز، «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ». و بسكونت [و رفق هر چه بانگ دارد دور كن][٤]، «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ». پس بدريچه[٥] بيرون نگر بعد از آنكه در دائره نشسته باشى، چون كندر[٦] سوخته مرا ببينى، «لغيرهم المثل[٧] السوء».
جنيد را رحمه اللّه[٨] پرسيدند كه تصوف چيست؟ گفت «هم اهل بيت لا يدخل فيه غيرهم». خواجه ابو سعيد خرّاز رحمه اللّه[٩] گويد:
|
و قامت صفاتى للمليك بأسرها |
و غابت صفاتى حين غيب من الجلس |
|
|
و غاب الذى من أجله كان غيبتى |
فذاك فنائى[١٠] فافهموا يا بنى الحسّ[١١] |
|
در جواب اين بيت يكى مىگويد[١٢]:
|
آتيه فلا[١٣] أدرى من التيه من أنا |
سوى ما يقول الناس فىّ و فى جنسى[١٤] |
|
[١] پنجم:-T
[٢] يكى از ملوك: ملوك ازT
[٣] ما باشد: باشدT
[٤] و رفق ... دور كن:
هر چه بانگ دارد دور كن به رفقT
[٥] بدريچه: بدرىT
[٦] چون كندر: و كندرT
[٧] المثل: مثلS
[٨] رحمه اللّه: رحمة اللّه عليهT
[٩] رحمه اللّه:-T
[١٠] فنائى: فناىS
[١١] بنى الحس: بنى جنسT
[١٢] اين بيت يكى مىگويد: يكى بيتى مىگويدS ، اين بيت يكى را مىگفتT
[١٣] آتيه فلا: فو اللّه لاT
[١٤] جنسى:
فجنسىS