رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١١٨ - لوح اول در تناهى اجسام و در طرفى از آسمان و عالم و در بسائط اجسام و آنچه از آن حادث شود
و هر چه نه گوى بود او را زاويه و فرجه لازم آيد، و آيتى ديگر اين را تنبّهى[١] ميكند كه: «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ»[٢]، [و على غير الطريقة المذكورة يلزمه الفطور][٣].
(١٢) و يدلّ ايضا على عدم الخلاء. و محالست آنچه ميان محدّد باشد و يا آنچه ميان هر دو جسم باشد كه آن خلاء باشد زيرا كه از خلاء ناچيز خواهد، و شكّ نيست كه آنچه ميان دو جسم دور باشد زيادت شود بر آنچه ميان دو جسم نزديك باشد، و آنچه جسم بزرگ درو گنجد فراختر باشد از آنچه جسم كوچك درو گنجد، پس خلاء متقدّر شود.
و چون باشد كه آنچه ناچيز بود متقدّر شود در جمله جهات؟ پس جوهرى باشد كه مقصود باشد باشارت، كه او را طولى و عرضى و عمقى باشد، و معنى جسم در ضابط فطرت و عرف نيست الّا اين. ديگر آنكه اگر جسم در خلاء در آيد، اگر او را دور نكند، پس تداخل در مقدار لازم آيد، و اين محالست. و چون زيادت نشود مجموع دو مقدار بر مقدار يكى؟ و چون خلاء متصوّر نيست، پس عالم همه ملاست، و بيرون از محدّد نه خلاء است و نه ملاء اصلا.
(١٣) و مكان را چهار علامت است: از جمله آن يكى آنست كه جسم را گويند كه در مكان است و در توهّم نقل شايد كردن از آن مكان بمكان ديگر. پس مكان آن نيست كه جسم برو قرار گيرد زيرا كه نشايد گفت كه درو است و حامل عرض[٤] نباشد زيرا كه توهّم انتقال نتوان كردن. پس مكان باطن جسم حاوى است كه مماسّ ظاهر جسم
[١] تنبهى: مثنىI ) يتنبه)A
[٢] سوره ٦٧( الملك) آيه ٣
[٣] و على غير ...
الفطور:-I
[٤] عرض: عرشI