رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٥٦ - (٨) فى حالة الطفولية
قوّت توان رسانيدن.
(٦) بيمار تن را طبيب گويد كه اوّل ماء الشعير خور، در مقام دوّم گويد مزوّر خور، در مقام سيّم گويد گوشت خور. از آن طبيب تا اين جايگاه است، پس از آن بيمار خير خود داند كه چه مىبايد خوردن.
بيمار دل را طبيب گويد كه اوّل ترا ببايد رفتن بصحرا و طلب كردن، كه در صحرا كرميست كه آن كرم بروز از سوراخ بيرون نيايد الّا بشب و در آن كرم آن خاصيّت است كه چون نفس بزند از دهان او را نفس روشنائى پديد آيد همچون درخشيدن آتش از ميان آهن و سنگ، پس كرم در صحرا بدان روشنائى تفرّج كند و قوّت خود بدست آرد.
آن كرم را پرسيدند كه تو چرا بروز در صحرا نگردى؟ گفت مرا خود از نفس خود روشنى هست، چرا بايد زير منّت آفتاب رفتن و بروشنائى نور او جهان ديدن؟ بيچاره تنگ حوصله است، خود نمىداند كه آن روشنائى نفس وى هم از آفتابست. بيمار دل چون كرم را بدست آورد هم بر روشنائى آن كرم بيند كه غذاى كرم كدام گياهست. او نيز همان خورد چندان مدّت كه در وى نيز آن خاصيّت پديد آيد كه در انفاس وى نيز روشنائى پيدا شود. اين مقام اوّلست. بعد از آن بدرياى بزرگ رود و بر كناره دريا مترصّد باشد كه گاوى است در دريا كه در شب از دريا بساحل آيد و بنور گوهر شب افروز چرا كند.
و آن گاو بر گوهر شب افروز با آفتاب خصومت دارد يعنى بروز نور گوهر شب افروز فرو مىگيرد و روشنى نفس باطل مىكند، بيچاره خود نمىداند كه مدد هر روشنى از آفتابست. پس بيمار هم بنور گوهر