رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٥٧ - (٨) فى حالة الطفولية
شب افروز طلب كند كه آن گياه كدامست كه گاو مىخورد، وى را نيز همان بايد خوردن چندان مدّت كه در دل وى نيز عشق گوهر شب افروز پديد آيد و آن مقام دوّم باشد. و آنگه وى را بر كوه قاف بايد رفت و آنجا درختيست كه سيمرغ آشيان بر آن درخت دارد، آن درخت را بدست آرد و ميوه آن درخت را خورد و آن مقام سيّم است. بعد از آن بطبيب حاجت نباشد كه او خود طبيب شود.
(٧) شيخ را گفتم كه آفتاب را اين همه قوّت باشد كه گوهر شب افروز را روشنائى در نفس هم از اثر وى بود؟ شيخ گفت او را قوّت بسيار است و بر همه جهان منّت دارد، امّا كسى حقّ منّت او نمىگزارد. اگر كسى را باغى باشد و از آن باغ خوشه انگور بسايلى دهد، در همه عمر خويش هزار منّت بر سايل نهد. آفتاب هر سال باغ وى را پر از انگور و ديگر ميوهها مىكند، هرگز باغبان زير منّت آفتاب نمىشود. چه چيزيست تا آفتاب را در آن عمل نيست؟ اگر طفلى را در خانهاى تاريك پرورش كنند چنانكه بزرگ شود و هرگز آفتاب را نديده باشد، چون در وى قوّت تمييز بينند آفتاب را بر وى عرضه كنند، ممكن كه وى قدر آن روشنائى بشناسد.
(٨) شيخ را گفتم وقتى كه ماه بدر مىباشد و مقابله نيّرين بود معلوم است كه كره در ميان باشد، چرا حجاب نور نمىشود ميان ماه و آفتاب همچو عقده ذنب كه چون در پيش آفتاب مىآيد يا در پيش ماه حجاب نور مىشود؟ شيخ گفت غلط مىانديشى، اگر مىخواهى كه صورت آن بدانى دايرهاى بكش چنانكه از مركز تا خط پنجاه و