رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٥٩ - (٨) فى حالة الطفولية
آفتاب روشن است. و اين قياس كه مىكنيم، تا گمان نبرى كه نسبت زمين با آسمان يا با نيّرين چندانست كه آسمان را و ستارگان را با زمين، برين مثال كه نموديم صد هزار چندان بيش است.
(٩) جمله كره زمين نود و شش هزار فرسنگ است و ربع مسكون بيست و چهار هزار فرسنگ، هر فرسنگى باندازه هزار گز با گام كه هر دو قياس كردهاند، و زمين بيش از اين نيست. اكنون اين قدر زمين كه از ربع مسكونست ببين كه چند پادشاه دارد بعضى ولايتى و بعضى طرفى و بعضى اقليمى، و هر يكى دعوى مملكت مىكنند، اگر بر حقيقت واقف شوند حقّا كه از دعوى خود شرم دارند. اين دولت ابو يزيد يافت، پس هر چه داشت بگذاشت و بيكبار ترك آن همه كرد.
لاجرم بيكبار آن بيافت. نعمت و جاه و مال حجاب راه مردانست، تا دل با مثال اين مشغول باشد راه بيش نتوان بردن. هر كه قلندرىوار از بند زينت و جاه برخاست او را عالم صفا حاصل آمد.
(١٠) شيخ را گفتم كس باشد كه از بند هر چه دارد برخيزد؟
شيخ گفت كس آن كس بود. گفتم چون هيچ ندارد زندگانى بكدام اسباب كند؟ شيخ گفت آن كس كه اين انديشد هيچ ندهد، امّا آن كس كه همه بدهد اين نينديشد. عالم توكّل خوش عالمى است و ذوق آن بهر كس نرسد.
(١١) در حكايت است كه وقتى منعمى بود مالى وافر داشت، وى را آرزوى آن افتاد كه سرائى سازد هر چه بتكلّفتر. از اطراف صنعتكاران را بفرمود آوردن و از جنس تعهّد با ايشان هيچ باقى نگذاشت. ايشان