رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٦٣ - قسم دوم كه تعلق بعالم ارواح دارد
[اين قدر در بحث اثيريّات كافى بود][١].
قسم دوم كه تعلق بعالم ارواح دارد
و آن مبتنى است بر چند فصل[٢] و رمزى چند[٣] (٤٤) رمز[٤] اول- بدان كه تو هرگز از ذات[٥] خود غايب نيستى و هرگز نباشد كه از[٦] هستى خود بىخبر باشى[٧]، و اگر چه در مستى عظيم باشى[٨] كه ياد خود نكنى و اعضاء و اجزاء[٩] خود را فراموش كنى، امّا دانى كه تو هستى[١٠] و ترا ذاتى هست. و اگر انديشه كنى نيك[١١] در ذات خود و تقدير كنى ذات خود را كه كجا است و چون است و چيست، و در آن تقدير فكر كنى[١٢] و تزوير متخيّله را بخود راه ندهى، چنان[١٣] يابى خود را كه[١٤] پندارى[١٥] در ميان هوا رفتستى[١٦][١٧] بىملامست، و اعضاء[١٨] خود را از عالم حسّ و آنچه به حواسّ تعلق دارد بيرون يابى و معلوم شود كه جسم نيستى و در جسم نيستى[١٩] و ذات تو ترا معلوم شود بيواسطه. و اگر گويند[٢٠] اين تقدير[٢١] كه كرديم[٢٢] وسطست، لازم افتد كه پيش[٢٣] از تقدير مقدّرى[٢٤] فرض كنيم[٢٥] و آن مقدّر[٢٦] بعينه ذات تست[٢٧] لا غير.
(٤٥) رمز دوم- گوشت و پوست تو بر تو هر سال يا هر ماه مبدّل مىشود و
[١] اين قدر ... بود: و اين قدر بحث كه در اثريات رفت در اين مختصر كفايت باشدS
[٢] چند فصل: ده فصلF
[٣] و رمزى چند:-S هشت رمزF
[٤] رمز:-S
[٥] هرگز از ذات: ازF
[٦] كه از: كه تو ازS
[٧] بىخبر باشى: غايب شوىF
[٨] باشى كه: باشىF
[٩] اجزاء:-SP
[١٠] كه تو هستى: كه هستىF
[١١] نيك:-F
[١٢] فكر كنى: افكار زدىF او كار كنىP
[١٣] چنان: چنانكهS
[١٤] يابى خود را كه:-F
[١٥] پندارى:+ خود را كهF
[١٦] در ميان هوا رفتستى: در هوا رفتهاىF
[١٧] رفتستى:
رقيقىP
[١٨] و اعضا: اعضا وF
[١٩] و در جسم نيستى:-F
[٢٠] گويند: گويدF
[٢١] تقدير: تقديرهاS
[٢٢] كرديم: كردمF
[٢٣] پيش:-F
[٢٤] تقدير مقدرى: فرض؛ فارضP
[٢٥] كنيم: كنندS
[٢٦] مقدر: فارضP
[٢٧] تست: نسبتF