رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٦٤ - قسم دوم كه تعلق بعالم ارواح دارد
توئى تو مبدّل نمىشود. و نيز اجزاء و اعضاء[١] و دل و دماغ و آنچه در باطن تست در معرفت محتاجاند بتشريح، و تا نشكافند[٢] نبينى[٣] و ندانى كه چون است احوال ايشان، و ادراك خود مىكنى و خود را در مىيابى. پس تو و راى اين همهاى و توئى تو نه اين بدن[٤] است، و ذات تو و قوام تو[٥] نبايد كه بچيزى باشد[٦] كه گاهى فراموش[٧] كنى و گاهى يادش آورى[٨]، و چون خواهى كه تعقّل كنى نتوانى كردن، زيرا كه موقوف است بر شكافتن[٩] و پاره كردن و غير آن.
(٤٦) رمز سوم[١٠]- بدان كه اشارت تو بذات تو «من»[١١] و «انا» است، و بهر[١٢] چه در[١٣] بدن است[١٤] و در[١٥] عالم اجرام[١٦] است «او» و «هو» است. و هر چه تو باو[١٧] اشارت كنى او كلّ[١٨] نتواند بودن و جزو نيز نتواند بودن[١٩]، زيرا كه خود را از وى[٢٠] جدا كردهاى[٢١]؛ «هو» و «انا». و نيز اگر تو اين مجموع مىبودى[٢٢] بايستى[٢٣] تا جمله اعضاء و[٢٤] اجزاء تو برابر تو نبودى و در ياد تو نبودى[٢٥]، خود را[٢٦] ياد نتوانستى[٢٧] كردن. و بسيار باشد كه دست و پاى و سر و[٢٨] شكم و پشت[٢٩] و پهلو تو بر ياد تو نباشد و تو بر ياد تو[٣٠] باشى.
[١] اجزا و اعضاء: اعضا و اجزاS
[٢] نشكافند: بشكافندS
[٣] نبينى:-F
[٤] بدن:-FP
[٥] قوام تو: قوام اوS تقويم دىP
[٦] نبايد كه بچيزى باشد: بچيزى نشايد باشدS
[٧] فراموش: فراموششS
[٨] يادش آورى: يادش كنىF
[٩] بر شكافتن: بشكافتنS
[١٠] رمز سوم: رمزى ديگرS
[١١] من: و منS
[١٢] بهر: هرS
[١٣] در:+ سدS
[١٤] بدن است: بدنS
[١٥] و در:-S
[١٦] اجرام: اجراF
[١٧] باو: با اوS
[١٨] كل: كلىF
[١٩] و جزو نيز نتواند بودن:-F و جز نتواندS
[٢٠] وى: اوS
[٢١] كردهاى: كردىP
[٢٢] مىبودى: بودىS
[٢٣] بايستى:+ كهS
[٢٤] اعضا و:-F
[٢٥] و در ياد تو نبودى:-SP
[٢٦] خود را:-F
[٢٧] نتوانستى: نتوانستنS ، نتوانستيشP
[٢٨] و پاى و سر و: و سر تو بمثل پا شكمF
[٢٩] شكم و پشت: پشت و شكمS
[٣٠] ياد تو: باد توى توF