رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٤٣ - قاعده
است كه ما بيان كرديم كه ممكن حاصل نشود الّا به مرجّحى. و مرجّح و سبب عالم اگر ذات او است و هر چه فرض كنى از صفات با ذات او دائم الوجوداند، پس بايد كه ترجيح دائم باشد. و اگر او و هر چه فرض كنيم با او حاصل باشد و فعل حاصل نشود، پس بايد كه فعل او حاصل نشود، پس بايد كه فعل او بر وقتى و يا شرطى يا زوال مانعى موقوف باشد. و پيش از جمله ممكنات وقتى و شرطى نيست زيرا كه ايشان نيز از جمله مخلوقاتاند، و در عدم صرف حالى نيست [كه در آن حال وجود عالم اولاتر از وجودش در حالى ديگر باشد][١]. و نشايد كه بارى تعالى و تقدّس ارادتى نو حاصل شود بعد از آن كه نبوده باشد و يا قادر شود بعد از آنكه قادر نبوده باشد. يا آنكه هر چه متحدّد شود از جمله ممكنات باشد و بر جمله ممكنات چيزى متقدّم نيست الّا [چيزى دائم و] او ذاتى [دائم] است[٢]، پس مرجّح اوست نه چيزى ديگر، پس بايد كه ترجيح دائم باشد با او.
(٤٧) و افعال ما از وجود متأخّر مىشود از بهر آنكه موقوف است بر ارادت و يا مادّه يا وقتى و يا زوال مانعى تا اگر اين جمله شرطها حاضر شود فعل ازو باز پس نماند. و پيش از وجود جمله ممكنات چيزى فرض نتوان كرد كه فعل بارى بدو موقوف باشد، و رأى اين قوم بر اين قاعده قرار گرفت. و تقدّم بچند معنى
[١] كه در آن حال وجود عالم اولاتر از وجودش در حالى ديگر باشد: زيرا كه در آن حال وجود عالم اولاتر از وجودش در حالى ديگرI ) يكون فيه فعل شىء اولى به من حال آخرA (
[٢] الا چيزى دائم و او ذاتى دائم است: الا ذات او ذاتى دائم استI ) الا و هو دائمA (