رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٠٩ - مبدأ التحديث
پوشان بعضى اصوات را آواز پر جبرئيل مىخواندند؟ گفت[١] بدان كه بيشتر چيزها كه حواس تو مشاهده آن مىكند همه از[٢] آواز پر جبرئيل است. وسائل را گفت از جمله آوازهاى[٣] پر جبرئيل يكى[٤] توئى.
اين[٥] منكر مدّعى تعصّب بىفايده مىكرد كه چه معنى اين كلمه را فرض توان كرد الّا هذيانات مزخرف؟
(٣) چون تجاسر او بدين جا رسيد[٦] راستى را[٧] من نيز از سرحدّت زجر او را متشمّر گشتم[٨] و دامن مبادلات با دوش انداختم و آستين تحمّل[٩] باز نور ديدم و بر سر زانوى فطنت بنشستم[١٠] و از[١١] طريق [شتم[١٢] كردن و عامّى خواندن در آمدم][١٣]. و گفتم: اينك من در شرح آواز پر جبرئيل بعزمى درست و رأيى صائب شروع كردم، تو اگر مردى و هنر مردان دارى فهم كن، و اين جزو[١٤] را «آواز پر جبرئيل» نام كردم[١٥].
مبدأ التحديث[١٦]
(٤) در روزگارى كه من از حجره زنان نفوذ برون[١٧] كردم و از[١٨] بعضى قيد و حجر[١٩] اطفال خلاص يافتم، يك شبى غسق شبه شكل[٢٠] در مقعّر[٢١] فلك مينا رنگ مستطير[٢٢] گشته بود و ظلمتى كه دست برادر عدمست در اطراف عالم سفلى متبدّد شده بود، [ما را[٢٣] از هجوم خواب قنوطى حاصل شد][٢٤].
[١] گفت: او گفتC
[٢] همه از:-T
[٣] آوازهاى: آوازT
[٤] يكى:
-T
[٥] اين:-T
[٦] رسيد: انجاميدC
[٧] راستى را:-T
[٨] گشتم: شدمC
[٩] تحمل: تحمل راC
[١٠] بنشستم: نشمT
[١١] و از: و او راT
[١٢] شتم: ستمT
[١٣] شتم كردن و عامى خواندن در آمدم: شتم او را كودن و عامى خواندمC
[١٤] جزو:
حروفC
[١٥] نام كردم: نام نهادمC
[١٦] مبدأ التحديث:-T
[١٧] برون:
پروازT
[١٨] و از: ازT
[١٩] قيد و حجر: قيد حجرهT
[٢٠] شكل:-T
[٢١] مقعر:
قعرT
[٢٢] مستطير: مستدبرT
[٢٣] ما را: ما كهT
[٢٤] ما را ... حاصل شد:-C