رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢١١ - مبدأ التحديث
بود. پرسيدم كه بىخورده بزرگان از كدام صوب تشريف دادهاند؟
آن پير كه بر كناره[١] صفّه بود مرا جواب داد كه ما جماعتى مجرّدانيم، [از جانب «ناكجاآباد»][٢] مىرسيم. مرا فهم بدان نرسيد[٣]، پرسيدم كه آن[٤] شهر از كدام اقليم است؟ گفت [از آن اقليم است][٥] كه انگشت سبّابه آنجا راه نبرد[٦]، پس[٧] مرا معلوم شد كه پير[٨] مطّلعست.
گفتم بحكم كرم، اعلام فرماى كه بيشتر اوقات شما در چه[٩] صرف افتد؟
گفت بدان كه[١٠] كار ما خياطت[١١] است و ما[١٢] جمله حافظيم كلام خداى را عزّ سلطانه[١٣] و سياحت كنيم. پرسيدم كه اين پيران كه بر[١٤] بالاى تو نشستهاند چرا ملازمت سكوت مىنمايند؟ جواب داد كه از بهر آنكه امثال[١٥] شما را اهليّت مجاورت ايشان نباشد، من زبان[١٦] ايشانم و ايشان در مكالمت اشباه تو شروع ننمايند[١٧].
(٦) ركوهاى يازده تو[١٨] ديدم در صحن افكنده و قدرى آب در ميان[١٩] آن، و در ميان آب ريگچه مختصر متمكّن شده و بر جوانب آن ريگچه جانورى چند مىگرديدند و بر هر طبقهاى ازين ركوه يازده تو از طبقات نهگانه بالائين[٢٠] انگله روشن بر نشانده[٢١]، الّا بر طبقه دوّم كه انگلهاى نورانى بسيار بود بر نمط و نهاد تركهاى
[١] كناره: كنارC
[٢] از جانب كجاآباد: از كجا ناكجابادT
[٣] بدان نرسيد: برسيدT
[٤] كه آن: كه اينC
[٥] از آن اقليم است: از اقليمىC
[٦] نبرد: نداندC
[٧] پس:-T
[٨] كه پير: كه او پيرىC
[٩] در چه: بر چهT
[١٠] بدان كه:-C
[١١] خياطت: خياطىC
[١٢] و ما: وC
[١٣] عز سلطانه:-T
[١٤] بر:-C
[١٥] امثال:-C
[١٦] زبان: لسانC
[١٧] ننمايند: كنندT
[١٨] يازده تو: يازده تو راT
[١٩] ميان:+ آنC
[٢٠] بالائين: بالا آن راT
[٢١] برنشانده: نشاندهC