رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢١٢ - مبدأ التحديث
مغربى [كه صوفيان بر سر مىنهند][١]. و طبقه نخستين هيچ انگله نداشت [و با اين همه][٢] اين ركوه از گوئى[٣] گردتر بود و درى[٤] نداشت و در سطوح آن هيچ فرجه و رخنه[٥] نبود. و اين اطباق يازدهگانه رنگ نداشت و از غايت لطافت آنچه در مقعّر[٦] ايشان بوده محتجب[٧] نمىشد، و نه توى[٨] بالا را هيچ سوراخى[٩] نمىشايست كردن و ليكن در طبقه زيرين[١٠] به سهولت مىشايست دريدن[١١].
(٧) [پرسيدم شيخ را][١٢] كه اين ركوه چيست؟ گفت بدان كه توى اوّل كه جرمش از همه عظيم [تر است از جمله اطباق][١٣] او را آن [پيرى ترتيب و تركيب][١٤] كرده است كه بر بالاى[١٥] همه نشسته است، و [دوّم را دوّم][١٦] هم چنين تا بمن رسد. اين اصحاب و رفقاى[١٧] نهگانه اين نه تو را حاصل كردهاند و آن[١٨] فعل و صناعت ايشانست، و اين دو طبقه زيرين را[١٩] با جرعهاى آب و سنگ ريزه در ميان[٢٠] من تحصيل كردهام.
و چون[٢١] بنيت ايشان قوىتر بود، آنچه صناعت ايشانست متمزق و مثقوب نمىگردد و ليكن آنچه از[٢٢] صناعت منست آن را تمزيق[٢٣] توان كرد.
(٨) [پرسيدم شيخ را][٢٤] كه اين شيوخ بتو چه[٢٥] تعلّق دارند؟ گفت
[١] كه صوفيان بر سر مىنهند: صوفيانT
[٢] و با اين همه: با اين همهC
[٣] گوئى: گوC
[٤] درى: فرجهC
[٥] و رخنه:-T
[٦] مقعر: مقاعيرC
[٧] محتجب: متحجبC
[٨] نه توى: توىC
[٩] سوراخى: سوراخC
[١٠] زيرين: زيرC
[١١] دريدن: بريدنC
[١٢] پرسيدم شيخ را: شيخ را گفتمC
[١٣] ترست از جمله اطباق: تر از جمله اطباق استC
[١٤] پيرى ترتيب و تركيب:-T
[١٥] بر بالاى: بالاىC
[١٦] دوم را دوم: دوم( دوم را) و سوم( سوم را)C
[١٧] رفقاى: رفاقC
[١٨] و آن:
و ازC
[١٩] زيرين را: زيرينT
[٢٠] ميان: ميانهC
[٢١] و چون: چونT
[٢٢] از:-C
[٢٣] تمزيق: تمرقT
[٢٤] پرسيدم شيخ را: پس پير را سؤال كردمC
[٢٥] بتو چه: بچهT