رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١١٧ - لوح اول در تناهى اجسام و در طرفى از آسمان و عالم و در بسائط اجسام و آنچه از آن حادث شود
باشد زيرا كه لازم آيد از قبول قسمت و خرق اختلاف حركت هر دو جزئش بدو حركت مختلف. و ما گفتيم كه او را جهتى و چيزى نيست و حركت بناچيز و ناجهت متصوّر نيست. و چون اين دانستى، بدان كه نشايد كه غايت جهات جسمها مختلف باشد زيرا كه اوّل بايد كه حاصل شود، و آنگه بهم آيند و اجتماع ايشان ممكن شود. و هر چه اجتماعش ممكن باشد افتراقش ممكن باشد، و ما بيان كرديم كه خرق و انقسام غايات متصور نيست، زيرا كه حركت نه بجهت وصوب افتد، و اين محال است. پس بايد كه آنچه غايات جهات و اصوابست يك جسم باشد محيط بهمه اجسام، و آن ابداعى باشد كه مركّب نباشد از اجزاى مختلف.
(١١) و نشايد كه از آن جسم چيزى اقتضاى سفلى كند، و چيزى اقتضاى علوى كند زيرا كه آن يك جسم است و اجزاى او متشابه است، و بعضى از اجزاى او اولاتر نيست از بهر اقتضاى علوى يا سفلى از بعضى، پس همه بلنديست. و چون سفلى از غايت دورى است و غايت دورى از محيط مركزست، پس غايت زيرى مركزست و مركز[١] تعيين محيط نكند زيرا كه شايد كه دايرههاى لايتناهى بقوّه نقطه رافع شود. پس محيط محدود همه اجسام است، و آن آسمان بالائين است و محدّد، و حركت نكند بر استقامت زيرا كه وراى او[٢] صوب نيست، بلكه[٣] مقتضى جمله صوبهاست بمحيطش و مركزش. و آنچه بدين ماند گواهى ميدهد از قرآن بعد از ذكر آسمان «وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»[٤].
[١] و مركز:-I ) فالمركزA (
[٢] او:+ اوI
[٣] بلكه: او كىI ) بل هوA (
[٤] سوره ٦٠( ق) آيه ٦