رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٤٨ - (٧) روزى با جماعت صوفيان
و بهائم را نيز اين قدر نظر حاصل باشد. و گروهى آسمان را هم بديده آسمان بينند و اين گروه منجّمانند، ديده آسمان ستاره است و ايشان آسمان را بستارگان بينند، گويند امروز فلان ستاره در فلان برجست پس اين اثر كند، در فلان برج بر فلان قرانست، برج باديست يا خاكى يا آتشى، قران نخستين است، غلبه باد بود يا غلبه آب، فلان سال كه آفتاب بحمل مىرفت آن زمان فلان برج مىآمد، طالع سال آن برجست با زندگى مىباشد، آن زمان كه فلان كس از مادر بزمين مىآمد فلان برج بر مىآمد، طالع آن كس آن برج باشد، كدخدايش فلان ستاره است، خداوند طالع عمل كند نعمت بدست آرد، فلان وقت عقده ذنب در پيش آفتاب ايستد يا در پيش ماه، آفتاب يا ماه سياه شود، حساب آن ستاره كنند. ايشان آسمان را بديده آسمان بينند. امّا كسانى كه سرّ آسمان و ستاره بچشم سر نبينند و نه بديده آسمان الّا بنظر استدلال، محقّقاناند.
(١١) شيخ را گفتم من آن نظر ندارم تدبير چيست؟ گفت ترا امتلاست، برو چهل روز احتراز كن بعد از آن مسهلى بخور تا استفراغ كنى مگر ديده باز شود. گفتم آن مسهل را نسخت چيست؟ گفت اخلاط آن هم از پيش تو بدست آيد. گفتم آن اخلاط چه چيز است؟ گفت هر چه بنزد تو عزيز است از مال و ملك و اسباب و لذّت نفسانى و شهوانى و مثل اين اخلاط اين مسهلست، برو و چهل روز باندك غذاى موافق كه از شبهت دور باشد و نظر كسى سوى آن نباشد قناعت كن. آنگه اين اخلاط را در هاون توكّل انداز، پس بدست رغبت آن را خرد كن و از وى مسهلى ساز و بيك دم باز خور. اگر زود بمستراح حاجت افتد