رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٤٥ - (٧) روزى با جماعت صوفيان
فضله زحل بفلك چهارم رسيد جرم مشترى پديد آمد. همچنان از فضله مشترى مريخ، و از فضله مريخ آفتاب، و از فضله آفتاب زهره، و از فضله زهره عطارد، و از فضله عطارد ماه.
(٥) شيخ را گفتم چرا جرم آفتاب بزرگتر و روشنتر است از ديگر ستارگان؟ گفت زيرا كه در وسط افتاده است كه اگر بحساب اين هفت ستاره گيرى آفتاب در ميانست و اگر بحساب فلك همچنانكه دو فلك بالاى اين هفت فلك است دو فلك ديگر از زير است يكى اثير ديگرى زمهرير، پس بهمه حساب آفتاب در ميان باشد. همچنانكه آبى در صحرائى روان شود، اگر بسبب سنگى يا زمينى سخت آب ميل در طرفى نكرده باشد هر دو كنار آب تنگ بود و در ميانش عمقى زيادت باشد زيرا كه غلبه در ميان باشد و قوّتش آنجا بود كه غلبه بود، پس بدين دليل بايد كه آفتاب بزرگتر و روشنتر بود.
(٦) گفتم چرا آن ستارگان كه بر فلك دوّماند روشن نيستند كه آنجا ستارگان بسيارند و نور بدانجا رسيد و اين ستارگان ديگر همه از فضله آن ستارگانند. گفت فلك دوّم بفلك اوّل نزديكست: او نيز قوّتى زيادت ندارد. و مثال افلاك همچنانست كه مروّق خواهد بود كه شكل هيكلى كند، اوّل نقطه بنهد خواه ازرق و خواه سرخ و خواه سبز از هر رنگ كه خواهد تقدير كنيم كه ازرق بود، بعد از آن نقطه بعضى سپيدى در كبودى آميزد و خط ديگر بر سر آن خط بكشد، و هر خط مىكشد سپيدى زيادت مىكشد تا كه هيچ كبودى نماند جمله سپيد بود، بتدريج از كبودى بسپيدى رسانيده باشد. اكنون تو تقدير كن كه زمين نقطهاى