رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١١١ - مقدمه
او را، و فال زدم از بهر رفعت قدر او. و در آوردنش[١] ياد كردم لطايف بسيار بر سبيل اجمال و اشارت بغرائب قواعد منقّح[٢]. و نه پندارم كه پيش از من مثل اين كس ساخته است. و برهان كردم بر اصول قواعد، و استشهاد آوردم به آيات قرآن مجيد، و اثبات كردم در اصول كلّى معنى معنى، و از پس آن ياد كردم ذوايت، ذوايت. و غرض منحصر[٣] مىشود بر [مقدّمه و چهار لوح][٤].
(٢) مقدّمه: بدان كه معنى عامّ آن است كه بسياران[٥] درو هنبازى دارند، چنانكه مردمى و جانورى. هنبازى زيد و عمرو در مجرّد نام مردمى نيست، بلكه[٦] در معنائى كه در هر دو[٧] موجود است، همچنانكه هنبازى اسب و مرغ در معنى[٨] جانورى است نه در نام جانورى، تا اگر مردى و يا مرغى را بينى كه هرگز نديده باشى حكم كنى كه اين مرد مردمى است و اين مرغ جانور است، و اگر چه نشنيده باشى كه ايشان را مرغ و يا جانور خوانند. و شخص آن است كه در او هرگز شركت متصوّر نشود چنانكه اين مرد، و هر چه اشارت كنى. و معنى عامّ در ذهن متصوّر نشود، و هر چه بيرون ذهن وجود دارد او را هويّتى هست متشخّص كه در اين هويّت هيچ چيز با او هنبازى ندارد. و چون دانستن تو چيزى را آن است كه صورتى و مثالى از آن چيز در ذهن تو حاصل شود چنانكه اوست، پس چون شير را بينى در ذهن تو مثال كلّى حاصل شد، بعد
[١] در آوردنش: برآوردنشI
[٢] منقح: و منقحI
[٣] و غرض منحصر: و غرض مشخصI
[٤] مقدمه و چهار لوح: مقدمه فرق ميان عام آنست كه چهار لوحI
[٥] بسياران: بسيار از آنI
[٦] بلكه:+ كهI
[٧] در هر دو:- درI
[٨] در معنى:
و معنىI