رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١١٣ - مقدمه
باشد چنانكه گرمى مر آتش را، كه از بهر آتشى است نه از بهر جسميّت، تا هر جسمى بايد كه گرم باشد. و علماء چون حكم كنند بر امكان چيزى مر چيزى را، يا بوجوب يا بامتناع اعتبار كنند بلزوم آن چيز مر ماهيّت را، و اعتماد بر استقراء نكنند. و استقراء آن باشد كه گويند بيشتر را چنانكه ديدم پس بايد كه چنين باشد، و اين ضعيف است زيرا كه حكم آنچه نديده باشند برخلاف آن باشد كه ديدهاند، چنانكه كسى حكم كند كه هر جانورى كه در آتش درنگ كند بسوزد زيرا كه من بيشتر جانوران را چنان ديدم چون اسب و خر. و اين درست نيست، كه از جانورانى كه اين كس نديده است سمندر است و او را آتش نمىسوزاند.
(٥) و بدان كه تو فرق كنى[١] ميان سپيدى در عاج و ميان آب در كوزه و بودن مردم در خانه زيرا كه بياض را همگى پراكنده است در عاج، و هيچ جاى از سمك عاج نيست الّا كه بياض دروست بخلاف آب در كوزه و مردم در خانه. و هر چه مانند بياض و سواد است آن را بر سبيل نزديك كردن اصطلاح «هيئة» نام كرديم، و آنچه بياض در او است «محلّ» نام كرديم. و هيئة نقل نكند از محلّى بمحلّى زيرا كه چون نقل كند لازم آيد كه بخويشتن قائم باشد و بخويشتن حركت كرده باشد، و لازم آيد كه جوهر باشد نه هيئة. و نيز لازم آيد كه در حالت انتقال سه جهتش لازم آيد طول و عرض و عمق، پس جسم باشد و ما گفتيم كه هيئة است، و اين محال است.
[١] كنى: كنI