رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٣٤ - فصل هفتم در شناختن معاد نفوس انسانى
يا المى، گوئيم يا متعلّق[١] باشد ببدن[٢] يا مجرّد. اگر متعلّق باشد ادراك او[٣] قاصر بود از بهر آنكه او مشغول[٤] بود[٥] بچيزى كه نه از ذات او بود و آن بدن است، و همگى خويش صرف مىكند باحوال وى[٦] چنانكه[٧] معشوق همّت عاشق صرف كند[٨] در احوال خويش. پس هرگاه[٩] كه نفس بچيزى مشغول شود كه نه از ذات او بود[١٠][١١]، از چيزى[١٢] ديگر باز ماند، و [پيوسته كارى او را از كارى باز مىدارد][١٣]، و [از بهر آن همّت نفس بمدرك اشرف نمىرسد و بمعشوق اعلى صرف نشود][١٤]. پس هرگاه كه نفس بمدرك اشرف و معشوق اعلى صرف نشود و همگى خود با بدن داده باشد، آن بدن[١٥] او را چون معشوقى است مألوف[١٦] و آن عالم در حقّ او چون معشوقى[١٧] كه مدرك بفعل نباشد[١٨] بلكه[١٩] بقوّت. و بيشتر نفوس را در اين عالم حال چنين است كه از لذّت روحانى[٢٠] و
[١] يا متعلق: ياH
[٢] بدن: بدنىH
[٣] ادراك او: از ادراكTM
[٤] او مشغول:- اوT
[٥] مشغول بود: مشغول باشدTM
[٦] صرف مىكند به احوال وى:
صرف او كندTM
[٧] چنانكه: هم چنانكهTM
[٨] كند: مىكندH
[٩] هرگاه:-H
[١٠] كه نه از ذات او بود: به چيزى كه نه از ذات او بود:H ,-TM
[١١] چيزى كه نه از ذات او بود:H ,-TM
[١٢] چيزى: چيزM
[١٣] پيوسته ... باز مىدارد: پيوسته او را از كمال ذات خويش باز مىداردH پيوسته كارى او كارى باز مىداردM
[١٤] و از بهر آن همت ... صرف نشود: پس هرگاه كه نفس بمدرك شرف و معشوق اعلى صرف شودH و از بهر آن همت مدرك اشرف و معشوق اعلى صرف نشودM
[١٥] آن بدن: و آن بدنS اين بدنT
[١٦] چون معشوقى است مألوف: چون معشوق مألوف استM چون مألوفستT
[١٧] معشوقى: معشوق بودM
[١٨] كه مدرك بفعل نباشد: با مدرك كه بفعل نباشدH
[١٩] بلكه: بلH
[٢٠] كه از لذت روحانى: و از آن حالت روحانىH