رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٥٨ - (٨) فى حالة الطفولية
نيم گز بود و هم از مركز دايره بزرگ دايرهاى ديگر بكش چنانكه از مركز تا خط نيم گز بود. پس خطى راست بر مركز بكش چنانكه دايرهها هر دو راست بدو قسم شوند. ازين خط راست چهار نقطه پديد آيد، دو نقطه بر كناره دايره بزرگ، يكى بر ابتداى خط، و يكى بر انتها، و دو نقطه ديگر بر كناره دايره كوچك، يكى ازين طرف و يكى از آن طرف. اكنون دو دايره ديگر بكش، يكى بر آن نقطه اوّل بيرون از دايره، و يكى بر بالاى نقطه آخر بيرون از دايره چنانكه از دايرههاى آخر هر يكى از مركز تا خط دو گز باشند. اكنون تقدير كن كه دايره بزرگ فلك است و كوچك زمين و اين دو دايره ديگر يكى ماه و دوم آفتاب. اكنون از آن نقطه كه بدايره ماه تعلّق مىدارد خطّى بكش بر جانب راست شكل زمين چنانكه راست بر كناره دايره بود نه اندرون و نه بيرون. و بهمان مثال خطّى ديگر بكش بر جانب چپ هم از آن نقطه. اكنون اوّل اين دو خطّ آخر خود نقطه است، آنجا مسافت نيست و ميان آخر هر دو خطّ يك گز مسافت بود.
اكنون اگر اين دو خط كه تا زمين كشيدى تا فلك بكشى ميان آن دو خط تا آنجائى كه شكل آفتابست دو گز بود، و مسافت شكل آفتاب چهار گز نهاديم. پس دو گز جرم آفتاب ازين دو خط بيرون باشد، يك گز از جانب راست و يك گز از جانب چپ. اگر خود بجاى يك گز يك ذرّه بود كه با زير سر نقطه اوّل كه بماه تعلّق مىدارد از هر دو طرف نور بهم پيوسته شود و سايه زمين اينك شب باشد چندانست كه ميان اين دو خطّ آخر از زمين تا نقطه باقى همه بنور