رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٣٧ - (٦) عقل سرخ
گفت تفاوتست. بعضى[١] را آسيب چنان رسد كه اگر كسى را صد سال عمر باشد و در اثناى عمر پيوسته آن انديشد[٢] كه گوئى[٣] كدام رنج صعبتر بود و هر رنج كه ممكن بود در خيال آرد، هرگز بآسيب زخم تيغ بلارك خاطرش نرسيده باشد، امّا بعضى را آسانتر بود.
(١٤) گفتم اى پير چه كنم تا آن رنج بر من سهل بود؟ گفت چشمه زندگانى بدست آور و از آن چشمه آب بر سر ريز تا اين زره بر تن تو بريزد و از زخم تيغ ايمن باشد كه آن آب اين زره را تنك كند، و چون زره تنك بود زخم تيغ آسان بود. گفتم اى پير اين چشمه زندگانى كجاست؟ گفت در ظلمات، اگر آن مىطلبى خضروار پاى افزار در پاى كن و راه توكّل پيش گير تا بظلمات رسى. گفتم راه از كدام جانبست؟ گفت از هر طرف كه روى، اگر راه روى[٤] راه برى. گفتم نشان ظلمات چيست؟ گفت سياهى، و تو خود در ظلماتى، امّا تو نمىدانى. آن كس كه اين راه رود چون خود را در تاريكى بيند، بداند كه پيش از آن[٥] هم در تاريكى بوده است و هرگز روشنائى بچشم نديده. پس اوّلين قدم راهروان اينست و ازينجا ممكن بود كه ترقى كند. اكنون اگر كسى بدين مقام رسد، ازينجا تواند بود كه بيش رود. مدّعى چشمه زندگانى در تاريكى[٦] بسيار سرگردانى بكشد. اگر اهل آن چشمه بود، بعاقبت بعد از تاريكى
[١] بعضى: گفت بعضىT
[٢] انديشد: انديشندM
[٣] گوئى: گوهرT
[٤] اگر راه روى:-M
[٥] از آن: از اينM
[٦] تاريكى: تاريكى قدرىM