رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٣٦ - (٦) عقل سرخ
كارگاهها چه بافند؟ گفت بيشتر ديبا بافند و از هر چيزى كه فهم كس بدان نرسد، و زره داودى نيز هم درين كارگاهها بافند.
(١٣) گفتم اى پير زره داودى چه باشد؟ گفت زره داودى اين بندهاى مختلف است كه بر تو نهادهاند. گفتم اين چگونه مىكنند؟
گفت در هر سه كارگاه از آن دوازده كارگاه بالا يك حلقه كنند، بدان دوازده در چهار حلقه ناتمام كنند، پس آن چهار[١] حلقه را برين استاد هفتم عرض[٢] دهند تا هر يكى بر وى عملى كند. چون بدست هفتمين استاد افتد[٣] سوى مزرعه فرستند و مدّتها ناتمام بماند[٤]. آنگه چهار حلقه در يك حلقه اندازند و حلقها جمله سفته بود، پس همچون[٥] تو بازى اسير كنند و آن زره[٦] در گردن وى اندازند تا در گردن وى تمام شود. از پير پرسيدم كه هر زره[٧] چند حلقه بود[٨]؟ گفت اگر بتوان گفتن كه عمّان چند قطره باشد، پس بتوان شمردن كه هر زره را چند حلقه بود. گفتم اين زره بچه شايد از خود دور كردن؟ گفتم بتيغ بلارك. گفت تيغ بلارك كجا بدست آيد؟ گفت در ولايت ما جلاديست[٩]، آن تيغ در دست ويست و معيّن است[١٠] كه هر زرهى كه چند مدّت وفا كند، چون مدّت بآخر رسد آن جلاد تيغ بلارك چنان زند كه جمله حلقها از يكديگر جدا افتد[١١]. پرسيدم پير را[١٢] كه بپوشنده زره[١٣] كه آسيب رسد تفاوت[١٤] باشد؟
[١] آن چهار:- آنM
[٢] عرض: عرضهM
[٣] افتد: دادندM
[٤] بماند:
بمانندM
[٥] همچون: همچوT
[٦] زره: زرهىT
[٧] زره: زرهىT
[٨] بود: باشدT
[٩] جلاديست: جلادى هستT
[١٠] معين است:- استM
[١١] افتد: افتندT
[١٢] پرسيدم پير را: پير را پرسيدM
[١٣] بپوشنده زره: پوشنده زره راM
[١٤] باشد: كندM