رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٣٥ - (٦) عقل سرخ
تا زير آن دوازده كارگاه كارگاهى ديگر پيدا گشت، و استادى را درين كارگاه بنشاند. پس آن استاد را بكار فرو داشت، تا زير آن كارگاه اوّل كارگاهى ديگر پديد آمد. آنگه استاد دوّم را همچنان كار فرمود تا زير كارگاه دوّم كارگاهى و استادى دگر[١]، و همچنان تا هفت كارگاه و در هر كارگاهى استادى معيّن گشت. آنگه آن شاگردان را كه در دوازده خانه بودند هر يكى را خلعتى داد. پس آن استاد اوّل را همچنان خلعت داد و دو كارگاه از آن دوازده كارگاه بالا بوى سپرد[٢]، و دوّم استاد را همچنان خلعت داد و از آن دوازده كارگاه ديگر دو بدو سپرد، و سوّم را نيز همچنان، و چهارم استاد را خلعت داد كسوتى زيباتر از همه، و او را يك كارگاه داد از آن دوازده كارگاه بالا، امّا فرمود تا بر دوازده نظر دارند، پنجم و ششم را همچنانكه اوّل را و دوّم را و سوّم را داده بود هم بر آن قرار داد. چون نوبت بهفتم رسيد از آن دوازده يك كارگاه مانده بود، بوى داد و او را[٣] هيچ خلعت نداد. استاد هفتم فرياد برآورد كه هر استادى را دو كارگاه باشد و مرا يك كارگاه و همه را خلعت باشد و مرا نبود. بفرمود تا زير كارگاه او دو كارگاه بنياد كنند و حكمش بدست وى دهند، و زير همه كارگاهها مزرعهاى اساس افكندند[٤] و عاملى آن مزرعه هم باستاد هفتم دادند و بر آن قرار دادند كه از كسوت ديباى[٥] استاد چهارم پيوسته نيمچهاى[٦] براتى بدين استاد هفتم دهند و كسوت ايشان هر زمان از نو يكى ديگر بود، همچو شرح سيمرغ كه داديم. گفتم اى پير درين
[١] دگر: ديگرM
[٢] سپرد: سپردندM
[٣] او را: وى راM
[٤] افكندند و: افكند بدوT
[٥] ديباى: زيباىT
[٦] نيمچهاى: نيم جيهM