ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٥٧ - در اينكه ايمان بهمه اعضاء بدن پخش است
ناقص است و نقصانش هم واضح است (مانند ايمان متجاهرين بفسق) و برخى راجح است و رجحانش هم زياد است (مانند كسى كه بيشتر وظائف ايمانى را انجام ميدهد).
عرضكردم: مگر ايمان هم تمام و ناقص و زياد مىشود؟ فرمود: آرى.
عرضكردم: چگونه؟ فرمود: زيرا خداى تبارك و تعالى ايمان را بر اعضاء بنى آدم واجب ساخته و قسمت نموده و پخش كرده است، و هيچ عضوى نيست، جز آنكه وظيفهاش غير از وظيفه عضو ديگر است.
يكى از آن اعضاء قلب انسانست كه وسيله تعقل و درك و فهم اوست و نيز فرمانده بدن اوست كه اعضاء ديگرش بدون رأى و فرمان او در كارى ورود و خروج ننمايند.
و ديگر از اعضايش دو چشم اوست كه با آنها ميبيند و دو گوش اوست كه با آنها ميشنود و دو دستى كه دراز ميكند و دو پائى كه راه ميرود و فرجى كه شهوتش از جانب اوست و زبانى كه با آن سخن ميگويد و سرى كه رخسارش در آنست.
پس هر يك از اين اعضاء وظيفه ايمانيش غير از وظيفه ايمانى عضو ديگر است، طبق دستورى كه از خداى- تبارك اسمه- رسيده و قرآن بآن ناطق و گواه است.
بر دل واجب شده غير از آنچه بر گوش واجب شده، و بر گوش واجب گشته غير از آنچه بر چشم واجب گشته و بر چشم واجب آمده غير آنچه بر زبان واجب آمده: و بر زبان واجب گرديده غير آنچه بر دست واجب گرديده، و بر دست واجب شده غير آنچه بر پا واجب شده و بر پا واجب گشته غير آنچه بر فرج واجب گشته و بر فرج واجب آمده غير آنچه بر رخسار واجب آمده است.