ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٠٨ - برترى ايمان بر اسلام و يقين بر ايمان
بندد، بنوميدى قطع ميكنم. و نزد مردم بر او جامه خوارى ميپوشم، و او را از تقرب خود ميرانم و از فضلم دور ميكنم، او در گرفتاريها بغير من آرزو مىبندد، در صورتى كه گرفتاريها بدست من است؟ و بغير من اميدوار مىشود و در فكر خود در خانه جز مرا ميكوبد؟ با آنكه كليدهاى همه درهاى بسته نزد من است و در خانه من براى كسى كه مرا بخواند باز است.
كيست كه در گرفتاريهايش بمن اميد بسته و من اميدش را قطع كرده باشم؟ كيست كه در كارهاى بزرگش بمن اميدوار گشته و من اميدش را از خود بريده باشم، من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها بحفظ و نگهدارى من راضى نگشتند و آسمانهايم را از كسانى كه از تسبيحم خسته نشوند (فرشتگان) پر كردم و بآنها دستور دادم كه درهاى ميان من و بندگانم را نبندند. ولى آنها بقول من اعتماد نكردند، مگر آن بنده نميداند كه چون حادثهاى از حوادث من او را بكوبد، كسى جز باذن من آن را از او برندارد، پس چرا از من روىگردانست، من با وجود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته باو ميدهم سپس آن را از او ميگيرم، و او برگشتش را از من نميخواهد و از غير من ميخواهد؟ او در باره من فكر ميكند كه ابتدا و پيش از خواستن او عطا ميكنم، ولى چون از من بخواهد بسائل خود جواب نميگويم؟ مگر من بخيلم كه بندهام مرا بخيل ميداند؟ مگر هر جود و كرمى از من نيست؟ مگر عفو و رحمت دست من نيست؟.
مگر من محل آرزوها نيستم؟ پس كه ميتواند آرزوها را پيش از رسيدن بمن قطع كند [كه ميتواند آرزوها را جز من قطع كند] آيا آنها كه بغير من اميد دارند نميترسند؟ (از عذابم يا از بريدن آرزويشان