فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٣٥٦ - واژه دهم «اتّباع»
وتَبِع الإمَامَ إذَا تَلَاهُ و تَبِعَه: لَحِقَه»[١].
و مىگويند: تَبِع الإمَامَ آنجا كه در پى او رود، و مىگويند تَبِعَه آنجا كه به او بپيوندد.
فيروزآبادى در قاموس ميگويد:
«تَبِعَه- كَفَرِحَ- تَبَعاً و تباعة مشى خلفه او مرّ به فمضى معه
تبعه ... يعنى پشت سر او راه رفت، يا او را همراهى كرد- تا آنجا كه ميگويد:-
والإتباع و الاتّباع- كالتَّبَع و التّباع- بالكسر- الولاء»[٢].
و اتّباع ... به معناى ولاء و پيوستن است.
از مجموع كلمات لغويين و نيز از تتبع موارد استعمال واژه «اتّباع» نكات ذيل استفاده ميشود:
١. اتّباع و تبعيّت بهطور مطلق پيروى در رفتار و گفتار است، نهتنها موافقت گفتارى با شخصى يا گروهى؛ زيرا اتّباع و تبعيّت به معناى پا جاى پاى متبوعگذاشتن و از او جدا نشدن است.
٢. اتّباع و تبعيّت، پيوستگى پيرو با متبوع خويش را مىرساند. بنابراين، تبعيّت يا اتّباع به معناى پيروى پيوسته و مداوم است؛ زيرا لازم مفهوم اتّباع بهطور مطلق، اتصال و دوام پيوستگى پيروى است.
[١] . فيومى، المصباح المنير، ج ٢، ص ٧٢، ماده« تبع».
[٢] . فيروزآبادى، القاموس المحيط، ماده« تبع».