فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٥٠ - واژه چهارم «ولايت»
«من (نيز) اگر نافرمانى پروردگارم كنم، از مجازات روزى بزرگ [/ قيامت] مىترسم.
در اين دو آيه، حصر ولايت در ذات خداى متعال به صراحت بيان شده و بنابر قرائن متعدده، معنايى كه از «ولايت» اراده شده ولايت به معناى مُلك و امر و نهى است. اين قرائن عبارتاند از:
١. دو وصفى كه براى ذات بارىتعالى بعد از نفى اتخاذ ولى جز خدا ذكر شده، ظهور در علّيّت براى مفاد جمله قبل، يعنى «أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا» دارد. در اين آيه شريفه، براى استفهام انكارى كه به معناى تأكيد بر نفى ولايت غير خداست، دو دليل يا علّت ذكر شده است:
الف) خالقيت خداوند «فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛
ب) رازقيت خداوند و انحصار رازقيت در ذات او «وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ».
اين دو علت همانگونه كه در گذشته نيز اشاره كرديم- و در آيات ديگر قرآنى مكرّراً به آنها اشاره شد- دو علّتى است كه موجب حق حاكميت و امر و نهى است. خالقيت خالق، عقلًا موجب استحقاق تصرف در مخلوق و در نتيجه حق اطاعت امر بر مخلوق مىشود. همچنين رازقيت رازق- عقلًا- استحقاق امر و نهى به مرزوق را براى رازق و وجوب اطاعت او را اثبات مىكند.
بنابراين، تعليل حصر ولايت در خدا به اين دو علّت، دليل روشنى بر اراده معناى حاكميت و مُلك و حق امر و نهى و فرمانروايى از واژه «ولى» در آيه كريمه فوق است.
٢. در ذيل آيه مىفرمايد: (قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ) «بگو: «من مأموريت يافتهام كه نخستين سرسپرده باشم»، اسلام در اينجا همانگونه كه روشن است، به معناى خضوع مطلق و طاعت محض است كه با ولايت بهمعناى حاكميت و آمريت و ناهويت و فرمانروايى تناسب دارد.