تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٦ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٩٠ تا ٢٠٠
ايشان رسيده از دوزخ بيرون آيند و ببهشت درآيند
فيسميهم اهل الجنة الجهنميين
پس نام نهند ايشان را بهشتيان جهنميان يعنى كسايى كه منسوبند بجهنم و معذب شدهاند بعذاب آن و ابو سعيد خدرى از آن حضرت روايت كرده كه جمعى را از دوزخ بيرون آرند كه از فرط سوختن مانند انگشت سياه شده باشند پس ايشان را در نهرى كه آن را نهر الحيات گويند در اندازند و ايشان خود را شست و شوى داده اثر سوختن از ايشان زايل گردد و بعد از آن ببهشت داخل شوند و اين روايت را بخارى و ابو مسلم در صحيحين خود نقل كردهاند و نيز از آن حضرت روايت است كه
ادّخرت شفاعتى لاهل الكباير من امتى
ذخيره كردهام شفاعت خود را براى اهل كباير كه از امت من باشند و امثال اين اخبار بسيار است و كسانى كه اخزا را بتابيد تاويل ميكنند مانند انس بن مالك و سعيد بن مسيب و قتاده و ابن جريح آيه را مخصوص ميدانند باهل كفر پس منافى شفاعت اهل ايمان نباشد و نزد بعضى كه اثبات خزى ميكنند به مجرد دخول معنى آن فضيحت است و فضاحة نسبت بكفار و استحيا نسبت بعصاة امت و بنا بر معنى اول اخزيته مشتق است از خزى و نظير اينست قوله وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي و بر معنى ثانى مشتق است از خزايه بمعنى استحيا و بنا بر آنكه آيه بر عموم خود باشد منافى كريمه يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نخواهد بود زيرا كه مراد بالذين آمنوا معه اهل تقوىاند كه مستحق عذاب نباشند و ذكر معه قرينه اين تخصيص است و در رساله اعتقاديه ابن بابويه ره مذكور است كه اعتقاد ما آنست كه دوزخ دار هوان و دار انتقام است مر اهل كفر و عصيان را و هيچ كس در آن مخلد نماند مگر اهل شرك و كفر اما عصاة اهل توحيد بوسيله شفاعت از آن بيرون آيند و در روايت آمده كه هيچكس را از اهل توحيد الم نرسد در حين داخل شدن در ان بلكه آن نزد خروج ايشان باشد از آن تا اين الم جزاى معصيت ايشان باشد پس بنا بر اين روايت اخزا در وقت ادخال مخصوص خواهد بود باهل كفر و شرك چنان كه گذشت از قول انس بن مالك و قوله رَبَّنا هم از حكايت قول مؤمنان است يعنى مؤمنانى كه تفكر ميكنند در خلق آسمان و زمين و ميگويند اى آفريدگار ما إِنَّنا بدرستى كه ما سَمِعْنا مُنادِياً شنيديم ندا زننده را كه به آشكارا يُنادِي ميخواند مردمان را لِلْإِيمانِ براى گرويدن بوحدانيت تو و اتباع رسول تو در اوامر و نواهى تو ايقاع فعل بر مسمع و حذف مسموع بجهت دلالت وصف مسمع است بر مسموع و در آن مبالغه است كه آن در ايقاع فعل بر نفس مسموع نيست و در تنكير منادى و اطلاق آن و بعد از آن در تقييد آن بايمان تعظيم و تفخيمشان مناديست چه هيچ منادى اعظم از منادى ايمان نيست و ديگر آنكه ذكر معين بعد از مبهم اوقع است در نفس و ندا و دعا و مانند