تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٣ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
ايمان زياده و نقصان باشد فرمود بلى افزون شود تا آنكه صاحب خود را ببهشت برد و كم شود تا آنكه صاحب را بدوزخ برد و ابو سعيد خدرى از حضرت رسول (ص) روايت كرده كه فرمود مجادله يكى از شما در دنيا در حقى كه او را باشد سختتر نباشد از مجادله صالحان با خدا در حق برادران صالح خود كه ايشان را بدوزخ برده باشند گويند خداوندا برادران ما با ما نماز گذاردند و روزه داشتند و حج كردند فرمايد برويد و هر كس را كه شناسيد از دوزخ بيرون آريد ايشان بيايند و آنها را بصورت بشناسند و بعضى تا ساق در دوزخ و بعضى تا كعب ايشان را بيرون آرند حقتعالى فرمايد هر كه را در دوزخ وزن دينارى ايمان باشد بيرون آريد ايشان بيابند و اين جماعت را نيز بيرون آرند بر تقدير صحة اين هر دو روايت مأولند به آنكه ادله و حجج ايشان متفاوت باشد حاصل كه مؤمنان نزد شنيدن قول إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ تامل نموده دلايل و حجج ايشان بر حقيقت اسلام زياده گردد و حسبنا بمعنى كافيا و محسبنا است ماخوذ از احسبه اذا كفاه و دال بر اينست كه كسب تعريف از مضاف اليه نمىكند در مثل (هذا رجل حسبك) و وكيل بمعنى موكول اليه است از رسول (ص) مروى است كه چون ابراهيم خليل را در آتش انداختند آخر سخنش اين بود كه حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ حقتعالى بميمنت اين او را از آتش نجات داد پس حضرت رسالت (ص) با اصحاب نيز اقتفا باو نموده اين كلمه را بر زبان راندند حقتعالى ايشان را از شر اهل شرك نگه داشت و نزد بعضى از مفسران اين آيه و آنچه بعد از آنست در غزوه بدر صغرى فرود آمد و بيان اين غزوه برين وجه بود كه روز احد ابو سفيان در پايان شعب مقرر كرد كه ميعاد حرب ما در سال ديگر موضع بدر است و پيغمبر (ص) فرمود كه در جواب او بگوئيد كه چنين باشد سال ديگر كه نزديك موعد رسيد ابو سفيان پشيمان شد نعيم بن مسعود اشجعى را مقرر كرد كه بمدينه رود و لشگر اسلام را از قريش بترساند و چنان سازد كه عنان عزيمت از سفر بدر باز كشند نعيم بيثرب آمد و هر چند مقدمات تخويف از كثرت لشگر و بسيارى اسلحه و اتفاق ايشان ترتيب داد جز جواب حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ نشنيد و حضرت با محاربان احد و جمعى ديگر كه مجموع هزار و پانصد مرد بودند ببدر رفت و هشت روز آنجا توقف كردند و بازارها آنجا قايم گشت و معاملات بسيار كردند و كفار مكه از بيم اهل اسلام بدين موضع نيامدند حق سبحانه اين آيه فرستاد و مراد بناس اول برين تقدير نعيم است و اطلاق ناس را با آنكه مجموع المعنى است جهة آنست كه او از جنس ناس است و يا باعتبار آنكه بعضى اهل مدينه باو ضم شده اذاعه اين قول ميكردند و بر هر تقدير مراد بناس ثانى ابو سفيان است و اتباع او القصه چون اهل ايمان كار خود را بخدا باز گذاشتند و خدا مهم ايشان را كفايت كرد فَانْقَلَبُوا پس بازگشتند از حمر الاسد بقول اول و از موضع بدر بقول ثانى بِنِعْمَةٍ