تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ١١٠ تا ١١٩
امت باشد بايد كه اداى شرط خدا كند كه در آن فرموده و آن ايمانست بخدا و امر بمعروف و نهى از منكر و اگر اينشرط خيرية ايشان نباشد پس خبر دويم كان خواهد بود و معنى اينكه شما بهترين امتيد و متصفيد باين سه خصال پسنديده و بدانكه علما را اختلافست در آنكه مراد باين خطاب چه كسانند از اين عباس و سدى نقل است كه ايشان همه مهاجر و انصارند و ضحاك گفته كه (هم اصحاب رسول اللَّه خاصة لانه قال فى حقهم احفظونى فى اصحابى فانهم خيار امتى) يعنى همين مراد اصحاب رسول اند زيرا كه پيغمبر (ص) در حق ايشان فرموده كه مرا نگاه داريد در ياران من كه ايشان بهترين امة منند و گويند خطاب با اصحابست و ليكن ساير امة در تحت آن داخلند و عكرمه بر آنست كه مراد ابن مسعود است و ابى بن كعب و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه و سبب آن بود كه مالك بن الضيف و وهب بن يهودا كه دو حبر بودند از احبار يهود ايشان را گفتند كه ما از شما بهتريم و دين ما از دين شما بهتر است حق سبحانه اين آيه فرستاد مقاتل گويد كه امت پيشين امر بمعروف و نهى از منكر نكردندى و گفتندى كه ما را تكليف خود بجا بايد آورد و اگر كسى نيك باشد او را بهتر بود و اگر بد باشد عقوبت آن بدى بدو رسد نه بغير امة ما نه اينچنيناند بلكه امر بمعروف و نهى از منكر ميكنند و مردمان را از ظلم و معصيت باز ميدارند پس ايشان بهترين امت باشند و در تفاسير اهل البيت (ع) و اخبار ايشان آمده كه اين آيه خاص است بائمه معصومين (ع) و بدليل عقلى نيز اينصفات بايشان اليق است و اولى زيرا كه خيرية فرع ملازمت است بر تقوى و طاعت و اقدام بر هر چه حقتعالى امر بآن كرده و اجتناب از هر چه نهى از آن فرموده و شبهه نيست در آنكه ايشان به جهة عصمت متصف به اين صفت بودهاند و غير ايشان چون كه مسلوب العصمةاند از اين خارجاند و أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ دلالتى صريح دارد بر اين زيرا كه هر كه پيغمبر و امام نيست مخلوق شده است از براى خود اما پيغمبر و امام مخلوق شدهاند از براى هدايت بندگان چه تكليف امة و اتباع در گردن ايشانست و سلمان فارسى رضى اللَّه روايت كند كه در عهد خلافت عمر شخصى از احبار يهود بمدينه آمد و گفت خليفه محمد كيست او را بعمر راه نمودند چون نزد عمر آمد گفت (انت خليفة محمد) تو خليفه محمدى (ص) گفت آرى گفت (انى سئلت منك عن ثلث مسائل و ثلث و واحد) از تو سه مسئله ميپرسم و سه مسئله و يك مسئله عمر گفت چرا نگفتى هفت مسئله جواب داد كه اگر سه اول بپرسم جواب دهى از سه ديگر سؤال كنم و اگر نه تو را و خود را در رنج و تعب نيندازم عمر گفت (عليك بعلى بن ابى طالب (ع) عما شئت) بر تست كه بنزد على بن ابى طالب (ع) روى و هر چه خواهى بپرسى پس او را بنزد آن حضرت فرستاد چون بيامد آن حضرت را گفت از تو سه مسئله ميپرسم و سه مسئله و يك مسئله فرمود
سل عما شئت
بپرس از هر چه ميخواهى گفت مرا خبر ده از اول درختى كه بر زمين روئيده شد و از اول سنگى كه بر زمين وضع كردند و از اول چشمه كه بر زمين روان شد فرمود زعم شما كه يهوديد آنست كه اول درختى كه از