تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨١ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
رسول لشگر جمع كرده بر سر مشركان قريش ميرود معبد بن خزاعى كه از مشركان بود با جمعى از بنى خزاعه كه بعضى از ايشان مسلمان بودند و برخى كافر بر رسول بگذشتند و صحابه را مجروح و رنجور ديدند چون با رسول (ص) هم عهد بودند و هوا خواه او گفتند يا محمد (ص) اين رنج كه باصحاب تو رسيده بر ما بسيار شاق مينمايند پس رسول را وداع كرده متوجه مكه شدند و چون معبد نزد ابو سفيان رسيد گفت يا ابا سفيان چه عزم دارى گفت عزم كردهام كه مراجعت كنم و محمد (ص) را با اصحابش مستأصل گردانم گفت زنهار كه بر خود و لشگر خود رحم كن و باز گرد كه من محمد (ص) را ديدم با لشگر عظيم كه مثل آن نديده بودم همه ساخته و پرداخته و بسرعت تمام متوجه تو شدهاند و ساعت بساعت ميرسند تا ترا با لشگر تو در درياى هلاكت غوطه دهند و دمار از روزگار تو برآرند ابو سفيان گفت ويلك چه مىگويى ما ايشان را منهزم و مضطرب و مجروح گذاشته بوديم گفت من اين را نميدانم اما براى العين مشاهده كردم لشگر بيكران با او جمع شده بودند همه مسلح و مكمل بتعجيل هر چه تمامتر در عقب شما ميتازند و دم بدم ميرسند بخدا كه تو از اين منزل رحلت نكنى مگر نواصى اسبان بنظر تو درآيد كه بسرعت در عقب شما آيند و من در راه كه ميآمدم چند بيتى در باب كثرت لشگر او انشا كردم گفت آن چيست معبد اين بيتها خواند كه
|
(كادت تهد من الاصوات راحلتى |
اذ سالت الارض بالجرد الأبابيل |
|