تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٤ - سوره النساء(٤) آيات ١٠ تا ١٩
او باشد از جهت غيبت پس با وجود توبه ارشاد كند و او را از آن معتقد باز دارد و بايد دانست كه آن چه گفتيم از زوايد بر ندم از توابع توبه است نه از اجزاى توبه بلكه قيام بتابع واجبى ديگر است خارج از حقيقت توبه پس اگر تايب بتوابع او قيام ننمايد توبه او صحيح باشد و ترك تابع از قبيل ذنوب تابعه باشد پس در آن نيز توبه واجبست مثلا اگر كسى توبه از قتل كند و تسليم نفس خود نكند از براى قصاص هر آينه اين معصيتى باشد مجدد و اين قادح نباشد در صحت توبه از قتل و ترا رسد كه عدم قيام تايب را بتوابع توبه قرينه عدم صدق او گردانى در ندم و قيام او را بتوابع دليل سازى بر صحت ندم و نيز بدان كه توبه مسقط عذابست باجماع ليكن خلافست در آنكه سقوط عقاب بتوبه واجبست يا تفضلى است و آن چه علماى اماميه بر آنند اينست كه باسقاط عقوبت امريست تفضلى و بر او تعالى واجب نيست بلكه وقوع اين از حضرت تواب رحيم بر سبيلى تفضل است و جمعى غير از اماميه بر آنند كه اسقاط عقوبة بر سبيل وجوبست و اين فرقه معتزلهاند نه فرقه اهل سنة زيرا كه در مذهب ايشان هيچ چيز بر خدا واجب نيست تم مبحث التوبة آوردهاند كه رسم جاهليت چنان بود كه چون يكى وفات كردى و زوجه از او باز ماندى پسر متوفى كه از زن ديگر بودى يا كسى از اقربا كه استحقاق ميراث داشتى بوقت مصيبة جامه بر سر آن زن انداختى و او را بدين عمل در تصرف خود در آوردى پس اگر خواستى بهمان كابين كه متوفى مقرر كرده بود او را بنكاح در آوردى و الا او را بشوهرى دادى و مهر معجل او خود تصرف كردى يا او را از تزويج منع كردى و محبوس ميداشتى تا هر ميراث كه از متوفى بدو رسيده بودى بدينكس گذاشتى و خود را از حبس او خلاص ساختى و يا بمردى و ميراث او اين كس ببردى و اگر اينزن قبل القاى توب بر او با اهل خود پيوستى و ارث زوج متوفى را بر او دستى نبودى و در اول اسلام همين قانون رعايت كردندى تا وقتى كه ابو قيس بن اسلت انصارى وفات كرد و زنى كبيشه نام كه دختر معن بود ازو ماندى پسرى كه ابو قيس از زنى ديگر داشت نام او محصن كبشه را بتصرف در آورده با او معيشتى بطريق مضارة آغاز كرد و غرضش آن بود كه هر چه دارد بدو دهد كبيشه بموقف عرض حضرت رسالت ص رسانيد كه يا رسول اللَّه (ص) ميراث زوج بمن ميدهند و نميگذارند كه بشوهر ديگر روم سيد عالم (ص) فرمود كه بخانه باز رو و پاى اضطراب در دامن اصطبار كش تا از حضرت عزة چه فرمان رسد كبشه باز گرديد و بعضى ديگر از زنان مدينه كه بدين مبتلا بودند روز ديگر بدرگاه نبوة پناه آمدند و معروض داشتند كه يا رسول اللَّه كلنا كهيته كبشه ما همه بدستور كبشه جام زهر آلود اين بليه نوشيدهايم و لباس محنت اين قضيه پوشيدهايم حقتعالى از روى رافت اين آيه فرستاد كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آنان كه ايمان آورده ايد لا يَحِلُّ لَكُمْ روا نيست شما را أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ آنكه ميراث گيريد از زنان كَرْهاً