تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٧
است از حضرت رسالت (ص) كه فرمود
من خرج من الدنيا و لم يتمتع جاء يوم القيامة و هوا جدع
يعنى هر كه از دنيا بيرون رود و متعه نكرده باشد در روز قيامت بد منظر و بد هيئت باشد مثل كسى كه بينى او را بريده باشند و احاديث و روايات بسيار در اين باب از حضرت رسالت (ص) و ائمه صلوات اللَّه عليهم مرويست و بعضى از آن بعد از نقل كلام صاحب مجمع مذكور خواهد شد و ما حصل همه آن دلالت مى كند بر مشروعيت متعه و بقا و استمرار آن و عدم منسوخ شدن آن پس بنا بر اين روايات آنچه عمر بر بالاى منبر گفته از پيش خود گفته باشد نه آنكه چيزى در باب نسخ آن از پيغمبر (ص) شنيده باشد دليل دويم آنست كه اگر عمر در باب نسخ متعه از حضرت رسالت (ص) خبرى ميشنيد لازم بود بر وى كه آن را بمردمان گفتى و اظهار آن كردى چنانچه در زمان خود يا در زمان ابو بكر اظهار ميكرد و حال آنكه در اين دو عصر چيزى نگفت و پيش از آنكه بر بالاى منبر رود و مردم را از آن منع كند در ميان اصحاب و تابعين رايج ميبود و كسى از آن منع نميكرد پس چون كه آن سخن را عمر در آن دو زمان پيش كسى نگفت و در زمان خود گفت معلوم شد كه از حضرت رسالت (ص) چيزى نشنيده بود و از خود گفت دليل سيم آنست كه اگر عمر در باب نسخ چيزى ميشنيد از حضرت رسالت (ص) بايستى كه از آن حضرت روايت ميكرد و نسبت باو ميداد و اسناد آن سخن بآن حضرت (ص) ميرسانيد تا بر هيچ كس پوشيده نميماند و چنين ميگفت كه اى مردمان من از پيغمبر (ص) شنيدم كه فرمود عقد متعه منسوخ شد ميبايد كه ديگر كسى بآن عمل نكند و حال آنكه باين عبارت گفت كه اى مردمان متعه در زمان پيغمبر حلال بود و مشروع من حرام ميگردانم و منع ميكنم از آن و عقاب مينمايم بر فاعل آن و اين سخن صريحست بآنكه او اين سخن را از خود گفته و حكم اللَّه و حكم رسول اللَّه را تغيير داده دليل چهارم آنست كه عمر چون اين سخن بر بالاى منبر گفت صحابه و غيرهم التفات بسخن او نكرده و هم چنان متعه ميكردند و هر چند تهديد و وعيد ميكرد مردمان ترك آن نميكردند و بر آن عمل ميكردند و فتوى ميدادند و ميگفتند از پيغمبر خداى (ص) چيزى نشنيدهايم كه متعه حرام باشد و چيزى كه خدا و رسول خدا آن را مباح كردهاند بقول عمر از آن بر نميگرديم پس باين اعتقاد بودند و عمل ميكردند و فتوى ميدادند و بسخن او ترك سخن خدا و رسول (ص) نميكردند دليل پنجم آنكه چون نكاح متعه در صدر اسلام مشروع و مقرر شد و ميان مسلمانان شهرت تمام يافت و صحابه و غير هم بآن عمل ميكردند مانند نكاح دوام و مدت مديد اين حكم استمرار يافت پس اگر بعد از آن منسوخ ميشد لازم بود بر حضرت رسالت (ص) كه نسخ آن را بر همه امت يا باكثر مردمان رساند و شهرت تمام دهد بمرتبه كه بر كسى منسوخيت آن مخفى نماند تا مردم از آن باز گردند و ديگر كسى بآن عمل نكند مثل ساير احكام كه منسوخ گشته زيرا كه تاخير بيان از وقت حاجت جايز نيست چنان كه در اصول مقرر گشته و اگر حكم متعه منسوخ ميشد حضرت رسالت (ص)