تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٣ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٩٠ تا ٢٠٠
وَ عَلى جُنُوبِهِمْ و بر آن زمان كه افتادهاند بر پهلوهاى خود بدانكه قيام و قعود و على جنوبهم احوال ثلاثهاند بمعنى قائمين و قاعدين و مضطجعين على جنوبهم و غرض از اين دوام ذكر است يعنى دايم با ذكر حقند و پيوسته در درياى محبتش مستغرل (من احب شيئا اكثر ذكره) و در حديث آمده كه
من احب ان يرتع فى رياض الجنة فليكثر ذكر اللَّه
هر كه خواهد كه بچرد در روضهاى بهشت بايد كه ذكر خدا بسيار كند و على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده كه مراد ذكر نماز است كه بدين هيئت سه گانه ميگذارند بر حسب طاقة و
لقوله (ص) لعمران بن حصين صل قائما فان لم تستطع فقاعدا فان لم تستطع فعلى جنب تؤمى ايماء
و اين منافى تفسير اول نيست چه وصف ايشان بذكر درين احوال ثلث مانع صلاة نيست و ابن جريح و قتاده نيز بر اينند و يا ذكر بمعنى شكر است يعنى سپاس دارى ميكنند بر قدرت قيام كه قوام معيشت بدانست و بر نعمت قعود كه پايه دارى صحت در آنست و بر راحت اضطجاع و منام كه آسايش تمام بسبب آن است و نزد علماى محققين مراد ذكر دل است زيرا كه دوام ذكر لسانى ممكن نيست اما ذكر دل را فتورى و قصورى نميباشد پس مراد از اين صاحب دلانند كه مشغول بذكر از دل و جانند قياما در حالتى كه قائمند يعنى متوجه بامر الهى و قعودا و قاعدند يعنى باز ايستاده از ملاهى وَ عَلى جُنُوبِهِمْ بر يك جانباند از ارتكاب مناهى و يا قائمند بر استانه خدمت و قاعدند بر بساط قربة وَ عَلى جُنُوبِهِمْ بمعنى آسودگانند در بارگاه و جد و حال و بر كناره از پندار و هم و خيال وَ يَتَفَكَّرُونَ و انديشه ميكنند از روى استدلال فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در آفرينش آسمانها و زمينها و در اجرام عظام و ابداع صنيعة آن تا آن انديشه ايشان را راه مينمايد بصانع قديم و مبدع حكيم و بجهت آنست كه تفكر در صنايع الهى افضل عباداتست كما
قال النبى (ص) لا عبادة كالتفكر
هيچ عبادتى همچه تفكر نيست چه آن مخصوص بقلب است كه از شايبه ريا مصون است و نيز مقصود از آفرينش تفكر است در بدايع الهى تا بآن راه برند بصانع آن چنان كه در روايت آمده كه داود على نبينا و عليه السلام در مناجات گفت
يا رب لم خلقت الخلق
بار خدايا خلايق و مكونات را براى چه آفريدى ندا آمد كه
كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف
من كنجى بودم پنهان پس دوست داشتم كه شناخته شوم پس خلقان را آفريدم تا مرا بشناسند و از حضرت رسالت (ص) مرويست كه
بينهما رجل مستلق على فراشه اذ رفع راسه فنظر الى السماء و النجوم فقال اشهد ان لك ربا و خالقا اللهم اغفر لى فنظر اللَّه اليه فيغفر له
يعنى وقتى كه بنده بر فراش بر پشت افتاده چون سر بر آسمان كند و نظر در آسمان و ستارگان كند پس گويد گواهى ميدهم كه ترا پروردگارى و آفريدگارى هست بار خدايا بيامرز مرا حقتعالى بنظر رحمت در نگرد و او را بيامرزد