تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٢٢ تا ٢٢٩
حيض به اذى و مرتب ساختن حكم بر آن به فا اشعار است بآنكه آن علت است و بعد از آن تأكيد حكم مذكور و بيان غاية آن ميفرمايد كه وَ لا تَقْرَبُوهُنَ و نزديك نشويد بديشان بمجامعت حَتَّى يَطْهُرْنَ تا وقتى كه غسل كنند بعد از انقطاع دم و حفص و حمزه و كسايى يطهرن ميخوانند بسكون طا و ضم ها يعنى تا وقتى كه پاك شوند و دم ايشان منقطع گردد و اول قول شافعى است و دوم قول حنفى و نزد علماى اماميه مستحبّ است كه مجامعت بعد از غسل باشد و قبل از آن مكروه است و تفصيل اين بعد از اين مذكور خواهد شد فَإِذا تَطَهَّرْنَ پس چون غسل كنند يا ظاهر فرج را بشويند فَأْتُوهُنَ پس بيائيد بديشان مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ از آنجا كه فرموده است خدا شما را و حلال ساخته در زمان مقرر إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ بدرستى كه دوست دارد خدا توبه كنندگان را از مناهى وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ و دوست ميدارد پاكيزگان را و منزهان را از فواحش و اقذار مثل مجامعة حايض (صاحب كنز العرفان) تغمده اللَّه بالغفران در تفسير و تبيين اين آيه فرموده كه محيض مصدر است چون مجىء و مبيت و اسم زمانست و اسم مكان و محيض اول اسم مكان و زمان نيست بلكه مصدر است جهت عود ضمير بآن بقوله (هو اذى اى مستقذر) و محيض ثانى احتمال دارد كه مصدر باشد بر تقدير مضاف اى (فى زمان المحيض) و يا اسم زمان و مكان باشد بدون احتياج بتقدير و قوله و لا تقربوهن بمعنى لا تجامعوهن است در عرف شرع نه لغة يطهرن بتشديد بمعنى يغتسلن است يعنى (يتقين من الدم) و حيث ظرف مكانست چون اين آيه دانسته شد پس بدان كه در آيه چند حكم است اول آنكه حيض نجس است لقوله اذى و اجماع اهل علم بر آنست كه آن بمعنى مستقذر است پس نجس باشد دوم آنكه از نجاست مغلظه است لقوله هو اذى چه در اين مبالغه است بقذارة زيرا كه اول باسم ظاهر اتيان نموده و بعد از آن بضميرى كه مكنى به است از آن و بعد از آن بتنكير خبر آن و وصف آن به اذى و همه اين امارة غلظة نجاستست پس واجب باشد ازاله قليله و كثيره آن نزد ما و اگر نه غلظت آن را فايده نباشد و نفاس چون كه حيض محتبس است پس آن نيز از نجاست مغلظه باشد سيم آنكه دم حيض از احداث موجبه غسل است بجهة اطلاق و طهارت متعلقه بآن و مذكور شد كه مراد بآن غسل است و اقل مدت حيض كه بآن غسل واجب ميشود سه روز است نزد ما و اكثر آن ده روز است و حنفى نيز بر اينست و نزد شافعى اقل آن يك شبانه روز است و اكثر پانزده چهارم وجوب اعتزال از نساء