تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٦ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
راى و كمال عقل از همه در پيش بود اما بجهت استظهار براى ايشان و تطييب نفوس ايشان و تمهيد سنت مشاورت براى امت با ايشان مشورت ميفرمود از قتاده روايتست كه چون حضرت بجهت عدم احتياج بمشورت با اشراف عرب تشاور نفرمودى بر طبيعت ايشان بسيار شاق آمدى و رنجيدندى حق سبحانه جهت استمالة ايشان آن حضرت را بمشاورت امر فرمود و نزد بعضى ديگر امر بمشاورت با اصحاب بجهت تمييز ناصح بود از فاشى و مؤمن حقيقى از منافق حسن بصرى گفته كه غرض از اين آنست كه تا مردمان باو اقتدا كنند و در سمت مشاورت سلوك نمايند و لهذا آن حضرت (ص) فرموده كه
ما شقى عبد قط بمشورة و لا سعد باستبداد راى
يعنى هيچ بنده بمشورت شقى نشود و سعيد نگردد آنكه بمشورت خود عمل نمايد و غيرى را درين شريك خود نگرداند حقتعالى در مدح اهل مشورت فرموده كه أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ از رسول (ص) منقولست كه
اذا كان امراؤكم خياركم و اغنياؤكم سمحاؤكم و امركم شورى بينكم فظهر الارض خير لكم من بطنها و اذا كان امراؤكم شراركم و اغنياؤكم بخلاؤكم و لم يكن امركم شورى بينكم فبطن الارض خير لكم من ظهرها
فَإِذا عَزَمْتَ پس چون قصد كردى و توطين نفس خود نمودى بر آن بعد از شورى فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ پس توكل كن بر حقتعالى إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى تعالى يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ دوست ميدارد توكل كنندگان را پس يارى ايشان ميكند و هدايت ايشان مينمايد بصلاح و ببايد دانست كه حقيقة توكل آنست كه از غير حق نترسد و جز بدو اميدوار نباشد و از اينجاست كه ابراهيم خواص گفته كه متوكل كسيست كه ترس و اميد از غير حقتعالى قطع كند سهل بن عبد اللَّه تسترى گفته كه اول مقام توكل آنست كه بنده نزد خدا بمثابت ميت باشد بر بالاى ساج كه غاسل او بهر نحوى كه ميخواهد او را منقلب ميسازد و نيز از ابراهيم مرويست كه در باديه شخصى وحشى را ديدم گفتم تو جنى يا انسى گفت جنى گفتم بكجا ميروى گفت بمكه گفتم زاد و راحله تو چيست جوابداد كه در ميان ما متوكلان هستند كه بر توكل روند گفتم حقيقت توكل چيست گفت (الا اخذ من اللَّه) يعنى توكل آنست كه هر چه مراد تو باشد از خدا اخذ كنى يعنى او را علت فاعلى او دانى نه غير حاتم اصم را گفتند حد توكل چيست گفت بناى آن بر چهار چيز است يكى آنكه بشناسى و اعتقاد كنى كه كسى روزى غير مقدر نخورد دوم آنكه پيوسته بعمل خير مشغول باشى و بدانى كه عملى كه خود كنى فايده بتو رساند و عمل غير چندانى ترا فايده نرساند سوم آنكه انتظار مرگ كشى كه ساعة فساعة بتو نازل شود و در صدد استعداد آن باشى چهارم آنكه خدا را ناظر خود بينى و چيزى نكنى كه نزد او شرمسار شوى طاوس حلبى گويد كه اعرابى را ديدم در راه مكه بر راحله نشسته با سازى و زادى تمام و استعدادى