تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
يوم احد ستة عشر ضربت سقطت الى الارض فى اربع منهن فجاء فى رجل حسن الوجه طيب الريح فاخذ باصبعى فاقامنى ثم قال اقبل عليهم فانك فى طاعة اللَّه و طاعة رسوله و هما عنك راضيان
يعنى در روز احد شانزده ضربت بمن رسيده بود كه در چهار ضرب از آن بر زمين افتادم پس مردى نيكو روى و خوشبوى نزد من آمد و انگشت مرا بگرفت و برخيزانيد و گفت متوجه حرب شو كه تو در طاعت خدا و رسول اويى و خدا و رسول از تو خشنودند
فاتيت رسول اللَّه فاخبرته فقال يا على ما تعرف الرجل قلت لا و لكنى شبهته دحية الكلبى فقال يا على اقر اللَّه عينك كان جبرئيل
يعنى بعد از آن نزد رسول خدا رفتم و او را از اين صورت خبر دادم فرمود يا على نميشناسى آن مرد را گفتم يا رسول اللَّه نميشناسم و ليكن صورت او را مشابه صورت دحيه كلبى يافتم فرمود يا على خدا چشم ترا روشن گرداند مرده باد ترا كه آن كس كه دست تو را گرفت و برخيزانيد و بحرب دشمنان خدا ترغيب نمود جبرئيل بود پس من باين مژده قوت تمام يافتم و بهر دو دست دشمنان خدا را ميكشتم و شر ايشان را از رسول خدا دفع ميكردم تا آنكه سرهاى دلاوران و سرداران را بر خاك مذلت انداختم القصه چون كفار ديدند كه سرداران و شجاعان لشگر ايشان بر دست امير المؤمنين (ع) كشته شدند هيچ كس را جرات آن نشد كه در مقابل آن حضرت آيد بالضرورة قرار بر فرار دادند و بمكه مراجعت كردند و پيغمبر (ص) با اصحاب ظفر پيكر قصد كرد كه متوجه مدينه شود كه ناگاه فاطمه از دور پيدا شدند و سبب خروج او از مدينه بآن صوب عنقريب سمت ذكر خواهد يافت و چون نزديك رسيد و روى پدر بزرگوار خود را خون آلود ديد بگريه افتاد فى الحال آب را با ظرفى حاضر ساخت و روى اطهر آن سرور را بشست و در روايت آمده كه امير المؤمنين (ع) آب را در سپر خود ميكرد و بر سر و روى آن حضرت ميريخت و فاطمه (ع) دست بر آن ميماليد و چون خون از جراحت آن حضرت باز نميايستاد فاطمه (ع) خرقه را بسوخت و بر آن جراحت نهاد خون باز ايستاد و بعد از آن اثر خون از روى آن حضرت زايل ساخت و بصحت رسيده كه بعد از انهزام كفار دست امير المؤمنين (ع) تا كتف خون آلود شده بود و از ذو الفقار او خون ميچكيد پس آن را بفاطمه (ع) داد و گفت
خذى هذا السيف فقد صدقنى اليوم
اين شمشير را بستان كه امروز با من وفادارى كرد و اين ابيات انشا فرمود كه
|
أ فاطم هاك السيف غير ذميم |
فلست بر عديد و لا بمليم |
|