تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٦
مطلق منع مطلقه نكند از تزويج هم چنان كه در جاهليت كه زنان مطلقه را از تزويج منع مىكردند مگر باذن ايشان و اگر خاطب ايشان را عطيه ميداد خطبه او را قبول ميكردند و اگر نه منع مينمودند و اين از ابن زيد منقولست چهارم ولى است كه منع زن نكند از نكاح و اين ماثور است از مجاهد و قول و اول اصح اظهر است و در فاحشه نيز دو قول است يكى آنكه مراد بآن زنا است و اين از حسن و ابى قلابه و سدى روايتست يعنى كه اگر زوج مطلع شود بر زناى زوجه او را جايز است كه اخذ فديه كند ازو دوم بمعنى نشوز و اين قول ابن عباس است و اولى حمل آيتست بر همه معصيت و اين مرويست از ابى جعفر (ع) و نزد معظم مفسرين استثنا از اخذ مالست و نزد جبائى و ابو مسلم از حبس و امساك لقوله فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ الا آنست كه نزد ابو على آيه منسوخست و نزد ابى مسلم غير منسوخ و از اصم روايتست كه در بدايت اسلام چون زنى زنا مىكرد عقوبت او استرداد صداق او بود چون آيه جلد فرود آمد منسوخ شد وَ عاشِرُوهُنَ و زندگانى كنيد با زنان بِالْمَعْرُوفِ بنيكويى در قول و فعل و نصفت در نفقه و مسكن بآنوجه كه حقتعالى شما را بآن امر فرموده اگر ايشان با شما زندگانى نيكو كنند و يا بياموزيد ايشان را احكام شريعت كه هيچ نيكويى به از آن نيست چه آن زاجر جميع فواحش و قبايح است فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَ پس اگر نخواهيد ايشان را و از صحبت ايشان كراهت داشته باشيد فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً پس شايد كه شما كاره باشيد چيزى را وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ و گرداند خدا و پديد آورد براى شما در آن چيز مكروه خَيْراً كَثِيراً نيكويى فراوان يعنى ثواب عظيم بر تحمل مكاره و يا وجود ولدى كه مرضى شما باشد و يا تبديل كراهت باراده عطوفت بر ايشان خلاصه معنى آنست كه بايد كه مفارقت شما از زنان بجهة كراهت نفس شما نباشد از ايشان چه نفس كاهست كه كاره آن چيزى است كه اصلح است در دين و خير آن در آن اكثر و گاهست كه محب چيزى است كه بخلاف اينست پس بايد كه نظر شما بچيزى باشد كه اصلح باشد در دين و اقرب بخير و عسى بحسب معنى علت جزاست كه قائم مقام آن شدهاى (فان كرهتموهن فاصبروا عليهن فعسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم) يعنى اگر از صحبت ايشان كراهت داشته باشيد بر آن صبر كنيد و در طلاق ايشان تعجيل مكنيد شايد كه خير كثير در ضمن آن باشد حاصل كه آية متضمن حث است بر صبر ازواج در مكروهات و ترغيب ايشان در امساك ايشان با وجود كراهت از صحبت ايشان گاهى كه خوف ضرر نفس و دين و مال نباشد
و مرويست كه در اول اسلام اگر شخصى زنى صاحب جمال ميديد زن خود را بناشايست و فحش نسبت ميداد و او را ميرنجانيد تا آنكه زن بتنگ آمده از سر مهر