تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٨ - سوره النساء(٤) آيات ١٠ تا ١٩
است فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ پس اگر نباشد آن فرزند مرده را فرزندى وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ و ميراث برند از او پدر و مادر او فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ پس مادر او را سه يك باشد از مال او چون حصر وراثة كرد بر ابوين و نصيب ام تعيين فرمود معلوم شد كه باقى نصيب اب است فكانه قال (فلها ما ترك اثلاثا) و بعد از بيان سهم ابوين بر تفصيل مذكور ذكر حجب ام ميفرمايد كه فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ پس اگر باشد مر اين متوفى را برادران پدر مادرى يا بعضى پدرى و بعضى مادرى فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ پس مادر ميت را باشد شش يك از تركه يعنى اخوه رد ثلث ام ميكند بسدس و اگر چه ميراث نمى برند جهة آنكه در مرتبه ثانيهاند و مراد باخوه عددى است كه اخوه از آن مفهوم گردد بدون اعتبار ثلث خواه آنكه آن عدد از اخوين باشد و يا از اخوه و يا از اخوات پس دو برادر و يا يك برادر و دو خواهر و زياده حاجب باشند و تفصيل اين عنقريب بيايد انشاء اللَّه و اين نصيبها كه بجهة وراثة جماعة مذكوره مفروض شده در صورتى بديشان ميرسد كه مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ از پس وصيتى باش كه يُوصِي بِها وصيت كرده ميشود بدان و غير حفص و كسايى و ابن عامر معلوم ميخوانند يعنى بعد از آنكه وصيت كرده باشد ميت بآن أَوْ دَيْنٍ يا بعد از اداى دين كه در ذمه مورث باشد پس جار و مجرور متعلق است بما تقدم كه آن قسمت همه مواريث است اى (هذه الأنصباء للورثة من بعد ما كان وصية أو دين) و ذكر او كه از براى اباحه موضوع است بدون واو بجهة دلالت است بر آنكه وصيت و دين متساويند در وجوب و مقدمند بر قسمت خواه بر طريق جمع باشد يا افرادى و تقديم وصيت بر دين با آنكه متأخر است از آن در حكم بجهة آنست كه مشابه ميراثست و شاق بر ورثه و مندوب اليه و اما دين نميباشد مگر بر سبيل ندرت بعد از آن ذكر جمله معترضه ميكند كه مؤكد امر قسمت است بر سبيل تفاوت و يا مؤكد تنفيذ وصيت و ميفرمايد كه آباؤُكُمْ پدران شما وَ أَبْناؤُكُمْ و پسران شما لا تَدْرُونَ نميدانيد شما أَيُّهُمْ كه كدام از ايشان أَقْرَبُ نزديكتر است و بكار آيندهتر لَكُمْ مر شما را نَفْعاً از روى منفعت يعنى نميدانيد كه از اصول و فروع ورثه كيست كه نفع او بشما بيشتر رسد در دين و در دين و در دنيا بشفقت و در آخرت بشفاعت پس تفصيل بعضى مينمايد در اعطاى ميراث و حرمان بعضى ديگر از آن و مرويست كه هر گاه درجه احد متوالدين در جنت از ديگرى ارفع باشد از حقتعالى شفاعت كند كه درجه وى را مثل درجه من گردان حقتعالى اجابت آن نموده رفع درجه او نمايد بمقدار درجه شفيع و چون حقتعالى باحوال