تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٥ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
و مضطرب شد پس در همان ايام دشمنى روى بايشان آورد با لشگر عظيم عيلى پسران را با لشكر بسيار بكارزار فرستاد و بر عادة معهود تابوت را همراه ايشان كرد و بعد از فرستادن پسران با لشگر گران ترسان و لرزان بود بجهة آن خبرى كه اشموئيل باو داده بود ناگاه يكى نزد او آمد و گفت لشگر بنى اسرائيل شكست خوردند و هر دو پسران تو كشته گشتند و تابوت را ببردند عيلى بر بالاى كرسى نشسته بود چون اين خبر بشنيد در افتاد و بمرد و كار بنى اسرائيل هرج و مرج شد و همه متفرق گشتند و انواع پريشانى و مصايب در ميان ايشان افتاد تا وقتى كه حقتعالى طالوت را مرتبه پادشاهى داد و بنى اسرائيل از اشموئيل علامت صحت پادشاهى او طلبيدند گفت علامت وى آنست كه تابوت باز بدست شما آيد و كيفيت رسيدن تابوت بايشان باين وجه بود كه آنان كه تابوت را برده بودند بديهى آوردند از ديهاى فلسطين و در بتخانه نهادند و بت مهين را بر بالاى آن نشاندند و چون روز ديگر بتخانه در آمدند ديدند كه آن بت در زير تابوت افتاده و تابوت بر زبر آنست ديگر باره آن بت را بر بالاى تابوت نهادند روز ديگر نيز بر طريق اول يافتند پس بت را بر آن وضع كردند و پاى آن بت را بمسمار بر تابوت دوختند چون روز سوم بيامدند ديدند كه دست و پاى بت شكسته و در زير تابوت افتاده و همه بتان ديگر بروى در آمده تابوت را از آنجا بيرون آوردند و بناحيه از نواحى شهر نهادند اهل آن ناحيه را دردى در گردن پيدا شد كه اكثر ايشان بآن علت بمردند گفتند كه اين تابوت را از اين شهر بيرون بايد برد پس آن را بشهر ديگر بردند حقتعالى جانورى در آن شهر ايجاد فرمود كه مانند موش بود هر كرا بزدى بكشتى و در يك شبان روز مردم بسيار را بگزيد و هلاك كرد پس تابوت را بصحرا آوردند و در كنار آبى در خاك كردند هر كه از آن آب طهارت كردى علت ناسور و قولنج بديد كردى پس بكار خود درماندند و ندانستند كه بآن تابوت چه كنند آخر زنى بود از ذريه انبياى بنى اسرائيل ايشان را گفت تا اين تابوت در ميان شما خواهد بود از بلا خلاص نخواهيد شد پس بسخن آن زن عمل كرده آن تابوت را بر گردونى نهادند و گردون را بر گردن دو گاو قوى بستند و آنها از ولات خود بيرون آورده سر در بيابان دادند حق سبحانه چهار فرشته را بر آن دو گاو موكل گردانيد ايشان را مىراندند تا بزمين بنى اسرائيل پس دستها را بگسيختند و تابوت را آنجا بگذاشتند و بر گشتند بامداد كه بنى اسرائيل از شهر بيرون آمدند تابوت را ديدند شادمان شدند و آن را برداشتند و بسراى طالوت آوردند و كار مملكت طالوت بآن مستقيم شد و نزد عبد اللَّه عباس آنست كه تابوت را فرشتگان برداشتند و در هوا رفتند و بيت المقدس آوردند چنان كه گذشت و اينقول اظهر است نسبت بقوله تحمله الملائكة القصه بنى اسرائيل بعد از رسيدن تابوت حكم