تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٦ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
گويند خداوندا كه خبر دهد ياران و برادران ما را ازين دولت كه يافتهايم تا رغبت ايشان بجهاد و اجتهاد در آن زياده گردد حقتعالى براى تعريف حال ايشان اين آيه فرستاد و مؤيد اين روايتست خبر ماثور متواتر از پيغمبر (ص) كه در حق جعفر بن ابى طالب فرمود در حينى كه در غزوه موته شهيد شد
رايته له جناحان يضر بهما مع الملائكة فى الجنة
يعنى ديدم جعفر را كه دو بال داشت و با ملائكه در بهشت پرواز مى كرد و در روايت ديگر آمده كه پدر جابر انصارى كه از شهدا بود از حقتعالى در خواست كه مرا بار ديگر بدنيا فرست تا ديگر باره شربت شهادت بچشم فرمان رسيد كه حكم ازلى برين وجه رفته كه آمدگان از رجوع ممنوع باشند پس گفت بار خدايا از سعادت حال و نعمت بيزوال كه مرا داده ياران را خبر كن اين آيه آمد كه شهدا را مرده مپنداريد و ايشان را مانند ساير مردگان كه بدون شهادت فوت شده باشند ندانيد بَلْ أَحْياءٌ بلكه ايشان زندگانند عِنْدَ رَبِّهِمْ نزديك پروردگار خود و مقربان بارگاه او و گويند حياة ايشان به اين معنى است كه هر سال ثواب غزوه بديشان ميرسد يا خاك ايشان را نميخورد يا نميشويند ايشان را چون ساير مردگان يا رد سلام از زائران خود ميكنند و يا بدستور زندگان يُرْزَقُونَ روزى داده شوند از ميوههاى بهشت اين تاكيد حياة ايشانست و وصف حالتى كه بر آنند از نعم الهى يعنى مرزوق شوند از مطعومات و مشروبات جنت
فَرِحِينَ در حالتى كه شاد مانند بِما آتاهُمُ اللَّهُ بدانچيزى كه عطا كرده است خدا ايشان را مِنْ فَضْلِهِ از فضل خود كه آن رضا و خوشنودى او سبحانه است كه ما فوق عطاياى ديگر است و يا آن شرف شهادت است و فوز بحياة ابديه و تقرب ايزدى و تمتع بنعيم سرمدى و غير آن از ضروب نعم دايمى در تفسير كبير آورده كه چون جواهر قدسى را بانوار الوهيت شوقى بديدايد دوات ايشان را بلمعات معارف ربانى مستنير گردانند و يرزقون اشاره به آنست كه پس از آن بمنع نور و مصد و رحمت ناظر شوند و فرحين اشاره است به آنكه بحسب واقع ابتهاج زياده از اين نميتواند بود كه ايشان پيوسته منظور نظر الهى باشند و انا فانا معطوف بعطوفات پادشاهى و بر مسند (فيها ما تشتهيه الا نفس و تلذ الاعين) نشسته بانواع التذاذ متمتع و بهرهمند باشند وَ يَسْتَبْشِرُونَ و مسرور ميشوند بِالَّذِينَ بآنكه هنوز لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ لا حق نشده و نرسيدهاند بايشان مِنْ خَلْفِهِمْ از پس ايشان يعنى خوشحال و شادانند ببشارت دادن ايشان را بآنكه خويشان و برادران دينى ايشان بدرجه شهادت رسند و بايشان و اصل شوند و در كرامت با ايشان شريك گردند و يا فرح